تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨

از انواع خلطيهء عفنيه :

[ الف ] يكى دمويه است :

و اين ، بر دو قسم است : يكى ، آن كه خون به جوش آيد و باعث حمى گردد . و اين را به زبان يونانى « سونوخس » نامند . دوم ، آن كه عفونتى در خون به هم رسد كه باعث حمى گردد . و اين را « حمّى مطبقه » نامند ؛ به جهت انطباق و دوام آن دائم مادام كه عفونت در آن باقى است . علامت اين تب ، آن است كه لازم دائم باشد و رگ‌هاى بدن ممتلى و رنگ بدن و چشم سرخ باشد . و نيز ، تقدّم تناول اغذيه و فواكه مولّدهء خون ، طفل و مرضعهء آن را . و گرمى هوا محرّك آن . علاج آن : آن است كه طفل اگر صغير باشد [ و ] مرضعهء آن فربه و تنومند و دموى مزاج باشد ، بلا مهلت و توقّف ، مرضعهء او را فصد نمايند . و از هر چه گرم باشد پرهيز فرمايند . و به اشربه و ادويهء مطفّيهء دم و قامعهء حرارت تعديل شير او نمايند و اصلاح غذاى او را واجب دانند . و اگر طفل از شش ماه تجاوز نموده « 1 » و فربه باشد ، روز سوم يا چهارم پرهاى گوش‌هاى او را تيغ بزنند و قدرى خون بگيرند كه بسيار نافع است و ارسال علق نيز ؛ و وجه « 2 » - ترجيح پره‌گوش « 3 » - جهت ازالهء غشى و ضعف است « 4 » . و صاحب « خلاصة التجارب » نوشته كه « صبيه [ اى ] را تب حصبه از هشت روز گذشته بود و بى هوشى و سستى و ضعف داشت ؛ پره‌هاى « 5 » گوش او را شرط زدم ؛ مدتى خون برنيامد ، آخر الأمر او را نشانيدم و گردن و گوش‌هاى او را بسيار ماليدم ؛ خون آمدن گرفت و زيادتى نمود به حدّى كه به حيل « 6 » بازداشتم و بند كردم و همان وقت ، آن صبّيه به هوش آمد و غذا طلب كرد و در چند روز ، تب او فاتر گشت و صحّت يافت » .
هامش
( 1 ) . ب : ننموده . ( 2 ) . الف : نزد وجه . ( 3 ) . الف : سرگوش . ( 4 ) . الف : ( است ) حذف شده . ( 5 ) . الف : سرهاى . ( 6 ) . ب : حبل .