ببايد دانست كه وَبا - به فَتح و قَصر و به مدّ - ، عبارت از تعفّن و فسادى است مهلك كه عارض جوهر هواى مركّبى گردد كه مماسّ ابدان است . و اين ، خواه از اسباب سماوى باشد و يا اسباب « 1 » ارضى و يا از هر دو .
و قيد « جوهر هوا » براى احتراز از كيفيت هواست كه به صعود ابخرهء رديئهء فاسدهء متعفّنه از زمين و اختلاط آن با هوا و رسيدن به ابدان به استنشاق به انفاس از مسامّ و اتّصال به اخلاط و ارواح على الدوام و تغير و تعفّن آنها به زودى ؛ خصوص اخلاط و ارواح قريبهء به نواحى قلب و وصول ردائت و تعفّن و فساد آن به قلب و فساد حرارت روح قلبى اوّلًا و به رسيدن اثر آن به دماغ و كبد و فساد آن هر دو باعث اهلاك و افناء آنها شدن « 2 » .
اسباب ارضى موجب و با : يا قِتال عظيم است كه در عين بلد و شهر و يا قريه و يا به نواحى قريبهء به آنها واقع گردد و ماندن كشتگان بى دفن و متعفّن شدن آنها و يا متعفّن شدن « 3 » غديرها و مَبارز و قاذورات و گودالهاى آنها و صعود ابخرهء رديئه از آنها و مختلط به اهويهء ديگر شده سرايت در ابدان نمايند و اخلاط و ارواح را متعفّن و فاسد سازند ؛ چنان چه ذكر يافت .
و امّا اسباب سماوى : كه از تغيرات حركات اوضاع كواكب به هم مىرسد كه اطّلاع تام بر آن احدى را نيست غير خالق محرّكِ آن - جل شانه - چنان چه « شيخ الرئيس » « 4 » - رحمه الله - در توليد وَبا گفته : يا به سبب امر سماوى است كه مخفى است بر مردم كيفيت آن و كما هو حقُّه كسى نداند .
در علامات و با « 5 »
از جمله علامات و با ، آن است كه حيوانات ذكى الحِس ، مانند لك لك و پرستوك از آشيانههاى خود - هرچند تخم داده و يا جوجه برآورده باشند - آنها را گذاشته بگريزند و
هامش
( 1 ) . ب : از اسباب .
( 2 ) . ب : شوند .
( 3 ) . ب : گرديدن .
( 4 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ، ص 182 .
( 5 ) . الف : ( در علامات و با ) در حاشيه آمده . ب : حذف شده .