تأثير رياح جنوبى در آنها . و بطون ايشان دائم الاختلاف مىباشد ؛ به سبب سيلان موادّ از سر ايشان به سوى معده . و حواسّ ايشان ثقيل و شهوات ايشان بر طعام و شراب ضعيف مىباشد و خمار ايشان عظيم ؛ به سبب ضعف دماغ و معده . و ابدان ايشان مسترخى و ضعيف و قروح ايشان عسير البرء « 1 » و مترهّل و نزف الدم و حيض و بواسير بسيار مىباشد .
و آبستن نمىگردند مگر به دشوارى و اسقاط بسيار مىباشد ؛ به سبب كثرت امراض نه به سبب امر ديگر و مردان ايشان را رمدِ رطبِ سريع التحلّل « 2 » و اختلاف الدم و بواسير مىباشد و كهول و كسانى كه از پنجاه سال تجاوز نموده باشند ، نوازل و فالج عارض مىگردد و عامّهء ايشان را به سبب امتلاء سر ايشان ، صرع و تمدّد و ربع و حمّيات حادثه از اجتماع آنها و از حرّ و برد ، حمّيات طويلهء شتويه و حمّيات ليليه عارض مىگردد و حمّيات حادّه كم ؛ به سبب كثرت اطلاق بطن و تحليل اخلاط لطيفه .
و امّا مساكن مشرقيه : مدينه [ اى ] كه مفتوح باشد درِ آن به سوى مشرق كه موضوع و محاذى آن باشد ، صحيحِ جيد الهوا مىباشد و طلوع مىنمايد بر آن آفتاب اوّل روز و هواى آن صاف مىباشد ؛ جهت آن كه مىوزد بر آن رياح لطيفه و حركت آفتاب و رياح با هم متّحد مىباشد و لهذا خوشهوا مىباشد . و اين ، در صورتى است كه درياى شور به جانب شرق آن نباشد .
امّا مساكن مغربيه : مدينهء مكشوفهء درِ آنها به سوى مغرب مستوره از مشرق ، نمىرسد به سوى آفتاب « 3 » در حين طلوع تا مدّتى و چون برسد ، در هنگام ارتفاع وفا نمىنمايد به گرمى آن ؛ به سبب بُعد از آن و لهذا تلطيف و تجفيف نمىيابد هواى آن ؛ بلكه غليظ رطب مىباشد . و چون بوزد به سوى آن رياح مغربيه ، به شب مىوزد . و احكام آن مدينه مانند احكام بلاد رطبهء معتدلة الحرارة غليظه است . و اگر به سبب عروض كثافت هوا نباشد ، هر آيينه شبيه مىباشد به طبع ربيع و ليكن به سبب مشرقيه بسيار قاصر است از صحّت . و التفات به سوى قول كسانى كه مانند ربيع دانستهاند على الإطلاق ، نبايد نمود ؛ زيرا كه نه چنين است و ليكن بالنسبة به بلاد ديگر جيد است .
هامش
( 1 ) . ب : عسر البرء .
( 2 ) . ب : سريع التحليل .
( 3 ) . ب : آن آفتاب .