تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
خون بسيار برآيد و خوف ضعف شود ، آن وقت توان بست . و بر آمدن ريم از بينى يا از گوش در بيماريهاى سر محمود است .

فصل دوم : در سرسام ؛

يعنى آماسى كه در پرده‌هاى سر يا در جرم دماغ واقع شود . و وى اگر از خون باشد ، بيمار خندان بود و اگر از صفرا باشد ، بدخو و ترشرو بود . و اگر از بلغم باشد ، حيران و سست بود و اگر از سودا باشد ، وحشى بود . و سرسام از سودا كمتر افتد و هم علامات كه به هر خلط مخصوص است ، شاهد بر آن است . و دموى را قرانيطس و صفراوى را قرانيطس خالص و بلغمى را ليثرغس گويند . و بايد دانست كه در دموى و صفراوى ، تب ، سخت گرم مىباشد و در بلغمى و سوداوى كمتر و هذيان و عدم هوش در جمله ، لازم و علاجش از مبحث صداع روشن شود . و چون تب ، لازم اين مرض است ، تدبير تب نيز مدّ نظر دارند و حجامت ساقين با شَرْط در خونى و بى شَرْط در غير خونى ، نافع ترين تدبير است و استعمال لخلخه ، اسرع در اثر . و ماليدن و بستن پايها در جذب بخار به غايت سودمند و در جميع امراض دماغيه پاشويه به دستور . و بالجمله در سرسام ، فصد به تعجيل تمام بايد كرد حتى اگر شب باشد انتظار روز نكنند و در صفراوى نيز به فصد امر كرده‌اند ؛ جهت آن كه صفراى مُسَرْسَم ، مركّب با خون مىباشد . و بعضى محققان در بلغمى و سوداوى نيز به فصد تجويز كرده‌اند ، اگر مانعى قوى نباشد و در تجربه نيز مفيد آمده ، اما خون كمتر گيرند . فايده : هذيان و ياوه گويى و جز آن كه از لوازم سرسام است ، گاهى بى ورم دماغ نيز ظاهر مىشود ؛ چنانچه در تبهاى نوبت و جز آن مشهود مىشود كه وقت شدّت مرض ، اختلال در دماغ مىافتد و هنگام راحت ، هيچ نمىباشد و اين حالت را سرسام غير حقيقى گويند ؛ زيرا كه ورم دماغ را عوارض لازم مىباشد تا انقضاى آن . و علاج اين سرسام كه عارض مرض است ، تدبير مرض اوست و به تقويت دماغ