درم ؛ باديان ، دو درم ؛ شاهتره ، دو درم ؛ مطبوخ ساخته ، بدهند ؛ به نوعى كه گفته شد به قند سفيد يا ترنجبين يا گلقند ، شيرين ساخته ، و اين دوا منضج سوداى خالص است ؛ اما اگر از سوختن خلطى ديگر شده باشد ، قدرى از اين ادويه بگيرند و به ادويهاى كه براى نضج هر خلط مخصوص است ، آميخته ، بدهند . و بدانند كه هر خلط كه مىسوزد ؛ يعنى اجزاى رقيق وى به سبب حرارت خشك مىشود و مابقى غليظ شده از نوع خود بر مىآيد ، آن را سوداى غير طبيعى مىگويند و مراد از سوداى دموى و سوداى صفراوى و سوداى بلغمى همين است و سوداى طبيعى كه بسوزد آن نيز مسمّا به سوداى غير طبيعى مىگردد . پس سودا از هر خلط كه شده باشد ، در نضج وى مراعات آن خلط واجب است .
فايده : مادهء سوداى خالص ، در پانزده روز نضج مىيابد و باشد كه تقدّم و تأخّر كند . و مراد از نضج اخلاط در اين محل آن است كه هر خلط در اين مدّت كه مذكور شد براى هر واحد شايسته آن مىشود كه مسهل بايد داد ؛ يعنى قابل انفعال فعل او مىگردد ، نه آن كه مادهء مزبور نضج يافته و قابل تحليل و دفع طبيعت مىشود - كما ينبغى - چنانچه از امراض مزمنه ظاهر مىگردد . پس معلوم شد كه اثر منضج بتدريج در ماده ظاهر مىشود و ادْنى مدت ظهور نضج در ماده ، آن است كه گفته شد ؛ لهذا در امراضى كه از مواد غليظ مىشود ، انضاج به دفعات كرده مىشود .
و بعدِ مسهل تا كه نضج ظاهر نشود ، مسهل ديگر ندهند . و بدانند كه آنچه از تعيين ايام نضج گفته شد ، مشروط به استعمال ادويه منضجه است ، ليكن لازم نيست كه بى دواى منضج پخته شود ؛ زيرا كه حكيم مطلق ، طبيعت را قوّت تعديل و انضاج و دفع آن بخشيده است و وى هميشه در كار خود است ؛ لهذا مىبينيم كه اكثر امراض را بىعلاج نيز زايل مىشوند ؛ پس علاج ، بيش از معاون طبع نيست ؛ فتبارك اللّه احسن الخالقين .
فصل پنجم : در مسهلات و مليّنات .
بدان كه مسهل آن است كه ماده را از