آن غلظت فروتر آيد . و خلطى كه رقيق است ، چون صفرا و بلغم مائى ، نضج وى آن است كه ميل به غلظت نمايد ، نسبت به رقّتى كه دارد . و صفرا رقيق تر از جمله اخلاط است فى حد ذاته ، و غلظتى كه در آن محسوس مىشود ، بعد خروج آن ، به سبب كثافت لاحقه است ، چنانچه در خون نيز مرئى است و سبب اين ، رسيدن سردى هواى بخارى است مر آن را ؛ زيرا كه گرمى معتدل ، باعث ترقيق است و برودت موجب كثافت است ، اگر چه اندك باشد . بايد دانست كه خون محتاج به نضج نيست ؛ لهذا در تب خونى ، روز اوّل فصد مىكنند . اما هر گاه فساد خون به سبب آميزش اخلاط ديگر در وى بوده باشد ، احتياط آن است كه موافق غلبهء خلط ، منضج داده ، بعده فصد نمايند تا اخلاط ديگر نيز پخته شده ، همراه خون تمام بر آيند بى تصديع و ضررى نرسانند خصوص آن جا كه سودا مركب شود با خون ، تقدّم نضج ضرورى است بعد فصد كردن .
منضج صفرا :
عنّاب ، هفت دانه ؛ گل بنفشه ، دو درم ؛ گل نيلوفر ، دو درم ؛ شاهتره ، دو درم ؛ تخم كاسنى نيم كوفته ، سه درم ؛ بيخ كاسنى نيم كوفته ، دو درم ؛ گل سرخ از پوست سبز كه زير گل مىباشد و از تخم پاك كرده ، دو درم ؛ جمله را يك جا كرده ، نقوع نمايند يا مطبوخ . نقوع ، آن است كه ادويه را در آبى كه موافق نوشيدن بود ، تر نمايند يك شبانه روز ، پس ماليده و صاف كرده ، بنوشانند فقط يا همراه سكنجبين و يا ترنجبين و امثال آن .
و بدان كه هر چه معدّل است ، منضج است و ذكر منضج ، جدا بنا بر فوايد ، چند است كه در ضمن آن گفته آيد . و مطبوخ آن است كه ادويه را در آن قدر آب بجوشانند كه بعد سوختن سه حصّه آب ، قدرى آب كه توان خورد ، بماند . و آن جا كه خواهند قوّت دوا تمامتر بر آيد ، نخستين ، نقوع نمايند ، پس بجوشانند ؛ ليكن بدانند كه دوا از جوشانيدن ، گرمى پيدا مىكند ، پس آن جا كه حرارت در مزاج بيشتر بود ، زنهار مطبوخ نبايد داد و هر نقوع و شيرهها و تخمهاى سرد كه مذكور شد ، تبريد