تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣

مُفَشِّيات :

داروهايى كه بادهاى جمع شده در بدن را متفرق و قابل دفع مىسازند .

مَفْصود :

كسى را كه فصد كرده‌اند .

مفوّض :

واگذاردن

مُفِيق :

بهبود بخش

مقراض :

قيچى

مُقَشَّر :

پوست كنده

مُقَيِّئات :

داروهايى كه قىآور است .

مَلازه :

زبان كوچك كه در انتهاى دهان آويخته است .

مَلاست :

نرمى

مُلْتَقى :

محل برخورد و به هم رسيدن

مِلْح نفتى :

نمكى است كه بوى بدى مثل نفت دارد .

مَلسوع :

گزيده شده

مُلَطِّف :

دارويى است كه با حرارت معتدل خود قوام خلط را رقيق‌تر مىسازد ، مثل : حاشا ، زوفا ، بابونج و غيره .

مَلْمَس :

جاى لمس دست را گويند و در اصطلاح اطباء معمولًا مراد از ملمس ، مچ دست است كه نبض گيرنده آن را در دست مىگيرد .

مُمَلِّس :

دارويى است كه آن را بر عضو مبتلا شده به خشكى و زبرى مىنهند تا دفع زبرى و خشكى و خشونت از آن عضو بنمايد .

مُنْبِت :

روياننده .

مَنْبَت :

محلّ رويش

مُنْبَثّ :

پراكنده

مُنْتَفَخ :

آماسيده ، ورم كرده

منحدر :

سرازير شدن
ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 253 | نصيرى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى