نر انگشت :
انگشت ابهام ، شست
نزارت :
كمى ، قلّت
نَزْله :
ريزش فضولات مرطوب از دو بطن مقدّم حلق و ساير اعضاى بدن را گويند .
نَشْف :
خشك كردن
نُضْج :
پخته شدن
نَطْرون :
بورهء سرخ
نُعُوظ :
برخاستن و راست شدن آلت مردانگى در اثر غلبهء شهوت .
نَغْز :
به ، نيكو
نُقْره :
گودى پشت گردن در انتهاى سر
نَقوع :
آنچه را كه در آب بخيسانند ، مانند : مويز ، آلو و غيره .
نَهج :
روش ، طريق ، شيوه
نيم برشت :
عسلى
و
وَجَع :
درد
وَجَع مِسَلّى :
گاهى در بدن دردى ايجاد مىشود كه گويا جوالدوز و يا سوزن در بدن فرو مىكنند و اين درد را وجع مسلّى مىنامند .
وَذْى :
رطوبتى است لزج كه همراه بول بر مىآيد و مجراى وذى و مذى يكى مىباشد .
وَرِك :
كفل
وِعاء :
جا ، مكان ، ظرف
ه
هائج :
جوشان ، در جوشش
هاضمه :
نيرويى است در بدن كه عمل هضم را انجام مىدهد .