انصباب :
ريختن
انعصار :
فشرده شدن
انغلاق :
بسته شدن
اوْعيه :
جمع وعاء ، در اين جابه معناى مجارى مىباشد .
اوقيه :
و احدى است برابر با هفت مثقال .
اوگرا :
به زبان اردو آش مىباشد .
ايارجات :
جمع ايارج ، كلمه يونانى است به معناى مُسهِل ؛ داروى مركبى است كه بدن را از اخلاط فاسده پاك مىكند .
ب
باحورى :
منسوب به باحور يا باحورا مىباشد ؛ مراد ايّامى است كه در آن بحران واقع مىشود .
بارد :
سرد
باسليق : مأخوذ از يونانى و به معناى پادشاه بزرگ است و چون اين رگ از اعضاى رئيسى بدن ، نظير : قلب و كبد رسته است آن را پادشاه بدن ناميدهاند . اين رگ در دست ، برابر انگشت وسطى قرار دارد .
باسور :
جمع آن بواسير ، بيماريى است كه در مقعد ، بينى و لب به وجود مىآيد .
بَتْر :
بريدن
بَثْر :
جمع آن بثور ، دانههاى ريزى است كه بر روى پوست بدن ظاهر مىشود .
بَراز :
مدفوع
بُرْقَع :
روبند ، تكهء پارچهاى كه زنان با آن چهرهء خودرا مىپوشانند .
بُرودت :
سردى
بَزْل :
شكافتن
بَطّ :
مرغابى ، اردك