شرح و معناى كلمات و اصطلاحات كتاب
[ آ ]
آبكامه :
نان خورشى است ترش مزهّ كه از شير و ماست و غيره درست مىكنند .
آب كشك جو :
به عربى ماء كشك الشعير گويند . يك قسمت جو ، پانزده قسمت آب شيرين را در ديگى مىريزند و به آتش ملايم حرارت مىدهند تا دو قسمت از آن باقى بماند ؛ آنگاه آن را به هم مىزنند تا كاملًا مخلوط گردد ، سپس آن را صاف مىنمايند ، آب باقى مانده را آب كشك جو گويند .
ا
ابازير :
ادويهء تر و خشكى است كه به عنوان چاشنى در غذا مىريزند .
ابتداء :
مراد از ابتداء ، شروع بيمارى و ياورم است و بر سه روز اوّل بيمارى اطلاق مىشود .
ابْطى :
رگى است در دست كه از ابط ؛ يعنى زير بغل مىآيد و به همين جهت بدين اسم ناميده شده است و نام ديگر آن اسلم است .
ابن عُرس
: راسو
ابهام :
انگشت بزرگ انسان ، انگشت شست
اجْفان :
جمع جفن ، پلكها