اقْماع :
جمع قمع ، دُم ميوه را گويند .
اكْحَل :
رگى است در دست و مشتق از كلمهء كحلاوس يونانى و به معناى چيزى مركب است و چون اين رگ زير قيفال و بالاى باسليق قرار گرفته و از آن دو تركيب يافته ، به اين اسم ناميده شده است .
الْعِبه :
جمع لعاب ، لعابها
الْيَق :
سزاوارتر ، شايستهتر
امتصاص :
مكيدن
امتلاء :
پرى معده و روده از فضولات
امراق :
جمع مرق ، شوربا ، آب خورش
امرود :
گلابى
أمعاء :
جمع مِعَى ، رودهها
انارين :
انار ترش و شيرين
انْبوبه :
لوله
انتصاب :
بر پاى خاستن
انتهاء :
مراد از انتهاء ، زمانى است كه بيمارى و ياورم به پايان مىرسد .
أُنْثَيين :
بيضهها
انحطاط :
زمانى كه بيمارى و ياورم رو به نقصان رود و نيروى بدن بر بيمارى فايق آيد .
انحناء :
خميدگى و كجى داشتن
انخراق :
پاره شدن ، دريدن
انْدِفان :
دفن كردن ، و در اين جا مراد پنهان كردن اعضاى بدن در شن و ماسه است .
اندمال :
نيكو شدن زخم ، التيام پيدا كردن زخم
انزلاق :
لغزيدن