تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

اقْماع :

جمع قمع ، دُم ميوه را گويند .

اكْحَل :

رگى است در دست و مشتق از كلمهء كحلاوس يونانى و به معناى چيزى مركب است و چون اين رگ زير قيفال و بالاى باسليق قرار گرفته و از آن دو تركيب يافته ، به اين اسم ناميده شده است .

الْعِبه :

جمع لعاب ، لعابها

الْيَق :

سزاوارتر ، شايسته‌تر

امتصاص :

مكيدن

امتلاء :

پرى معده و روده از فضولات

امراق :

جمع مرق ، شوربا ، آب خورش

امرود :

گلابى

أمعاء :

جمع مِعَى ، روده‌ها

انارين :

انار ترش و شيرين

انْبوبه :

لوله

انتصاب :

بر پاى خاستن

انتهاء :

مراد از انتهاء ، زمانى است كه بيمارى و ياورم به پايان مىرسد .

أُنْثَيين :

بيضه‌ها

انحطاط :

زمانى كه بيمارى و ياورم رو به نقصان رود و نيروى بدن بر بيمارى فايق آيد .

انحناء :

خميدگى و كجى داشتن

انخراق :

پاره شدن ، دريدن

انْدِفان :

دفن كردن ، و در اين جا مراد پنهان كردن اعضاى بدن در شن و ماسه است .

اندمال :

نيكو شدن زخم ، التيام پيدا كردن زخم

انزلاق :

لغزيدن