ت
تَآكُل :
خورده شدن
تازى :
عربى
تاسه :
اضطراب و بى قرارى
تَبثُّر :
جوش زدن پوست
تَبَدْرُق :
بدرقه كردن
تَثَقُّب :
سوراخ شدن
تَجَبُّن :
پنير شدن ، بستن شير
تَجَرُّع :
جرعه جرعه نوشيدن
تجعيد :
فرى كردن موى
تُخَمه :
آن است كه نيروى هاضمه در غذا تصرّف نكند و غذا يا به قى خارج شود و يا به اسهال .
تدهين :
روغن مالى
تَذْرُو :
پرندهاى است كه بيشتر در سواحل درياى خزر پيدا مىشود ؛ نر آن دم دراز و پرهاى خوش رنگ و زيبا دارد و مادهء آن كوچكتر و دمش كوتاه و در جنگلها و مزارع زندگى مىكند و به تركى آن را قرقاول مىنامند .
تذويب :
ذوب كردن
تُرْبُز :
هندوانه
تَرْطيب :
تر كردن ، رطوبت بخشيدن
تَرْعيف :
خون برآوردن از بينى
ترنجيدن :
درهم كشيده شدن
تَرَهُّل :
سست شدن
تزايد :
زمانى است كه بيمارى و ياورم به اوج خود مىرسد .