تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

ماشرا :

ورمى است كه از صفرا و خون پديد آيد در روى . و نشان وى اين است كه روى به غايت سرخ باشد و درد كند و ضربان و سر و گوش و بينى و رخساره و جبهه منتفخ شود و علاجش خون كثير گرفتن است و بعد آن ، طبع را نرم كردن و وقت تليين ، بر حلق و سينه مبرّدات ضماد نمايند تا مادّه از روى به سينه ريزد و طبيخ سى دانهء عنّاب به سكنجبين آميخته ، نوشيدن اثر تمام دارد .

طاعون :

ورمى است كه اكثر در ايّام و با پديد مىآيد و حرقت شديد لازم آن است و رنگش سرخ مىباشد يا زرد يا كَمَد يا سبز يا سياه و هر يك به ترتيب ، بدتر است . علاج : در تبريد و تقويت دل و دماغ مبالغه نمايند و نواحى ورم ، چيزهايى سرد طلاء نمايند نه بر نفس ورم ، و بر نفس ورم شَرْط زنند عميق و به آب گرم بشويند تا خون بسيار بر آيد . و هر گاه امتلاى خون باشد ، فصد مجوّز است ، خاصةً كه اوّل شَرْط بر ورم زده باشند .

اورام مَغابن :

ورم غير سمّى است كه در بغل يا پس گوش يا بن ران پديد آيد . و وى اگر به سبب قرحه يا جرح عضوى بود ، چنانچه در بن ران از قرحهء پاى پديد مىآيد و مانند آن ، جدوار طلاء كردن كافى است و محتاج تنقيه نيست . و اگر بدون آن بود از دفع اعضاى رئيس ، مادّه را ادويهء مرخيه ضماد نمايند و قطعاً روادعات طلاء نسازند ؛ به خلاف ديگر اورام بى سمّيت كه در ابتدا ، استعمال روادعات در آن لازم است و چون مادّه ردى به جمع آرد ، به نضج و تفجير كوشند .

آكله :

به پارسى خوره گويند . و خاصهء وى است كه به گوشت نواحى تعدّى مىكند بسرعت ؛ مثلًا اگر صبح در عضوى پديد آيد تا شام به قدر فلوس خيارشنبر وسعت مىگيرد . و علاج كردن آن داغ دادن است و مع ذلك گل ارمنى با سركه حوالى آن طلاء ساختن و تنقيهء بدن به مبالغه نمودن و به سركه و آب يا به شراب ، جراحت را شستن . و اگر سود ندهد ، بر نفس آكله داغ دهند به روغن كنجد بدين وجه كه روغن كنجد را سخت گرم كنند و حوالى آن از خمير بگيرند و در ميانش روغن جوشان بيندازند .