سوداوى كمتر باشد و علاجش تنقيه است حسب الخلط . و بعضى از اين ، عديم الحس باشد و بعضى ذى حس و آنچه ذى حس باشد و الَم كند ، مسمّاست به سقيروس غير خالص و اين را تدارك توان كرد به خلاف عديم الحس كه لا بُرْءَ له گفتهاند .
سَرَطان :
ورم سوداوى است كه شديد الصلابة و كَمَد اللّون و مستدير الشكل باشد ، وسطش آكنده و در عضو فرو رفته بود و در نواحى آن ، رگهاى سرخ و سبز پديد آيد و مجموع به سرطان ماند . علاجش تنقيهء سوداست بتدريج و در اصلاح مزاج جگر كوشيدن و در ابتدا روادعات ضماد كردن تا متقرّح نشود و بعد تقرّح ، آنچه مُدمّل و مسكّن و مانع ازدياد بود به كار برند ، چون : سپيدهء ارزيز و توتياى مغسول و جز آن به روغن گل آميخته .
عِرْق مَدَنى :
به فارسى رشته گويند . و علاجش در ابتداى ظهور ، فصد است و بعده بر نفس ورم زالو نهادن و تنقيهء سوداست و ترطيب نمودن و صبر به آب گشنيز تر و آب كاسنى سبز طلاءكردن . و صبر در دفع اين مرض ، مخصوص است ؛ اوّل روز ، نيم درم صبر در آب كاسنى به شَب تر نمايند و صبح آن بنوشانند فقط يا به قند و روز دوم ، يك درم صبر كنند و روز سوم ، يك و نيم درم ؛ سه روز كافى است و چون رشته سر بر آرد ، بر قطعهء اسرب پيچند تا از ثقالت رشته بيرون آيد و نواحى ورم روغن مالند و آب گرم به مثانهء بز يا گاو نهاده ، تكميد نمايند و احتياط ورزند تا گسسته نشود و اگر بگسلد ، بشكافند در طول تا كه مادهء فاسد ، جمله بر آيد ، پس به اندمال كوشند و معجون قنبيل به خاصيت ، مانع اين علّت است .
جُذام :
علّتى است كه هيأت اعضاء را فاسد مىسازد و به غايت و پهن شدن بينى و گرفتن آواز و مشابه شدن وجه به شير ، خاصهء وى است و اين را داء الاسد نيز گويند . و علاجش تنقيهء بدن است به فصدها و مسهلهاى متعدده و دوام استحمام و دوام ترطيب ، غذاءاً و سعوطاً و مروّخاً . و بهترين اغذيه ، شير گوسفند است ؛ اگر