روز در ميان تغيرى زايد پديد آيد . و اگر صفرا داخل عروق بود و بلغم خارج آن ، صفراوى لازم باشد و بلغمى نيز هر روز آيد و در اين جا نيز يك روز در ميان اشتداد آثار لازم است ؛ كما لا يخفى . و اين هر سه نوع به شَطْرُ الغبّ غير خالصه مسمّاست .
و اگر صفرا خارج عروق بود ، بلغم داخل آن ، بلغمى لازم باشد و صفراى يك روز در ميان آيد و روز نوبت صفرا ، عوارض اشتداد تمام نمايند و اين نوع به شطر الغِبّ خالصه موصوف است .
فايده : غبّ خالص لازم ، زياده از يك هفته و غِبّ خالص داير ، زياده بر هفت نوبت كه دو هفته باشد ، نمىماند ، به شرطى كه تدبير نشود . علاج : ظاهر است كه مادهء صفرا محتاج تبريد و ترطيب است و مفتقر تنقيه ، اگر طبع قبض باشد ؛ ليكن بدانند در آن جا كه ماده داخل رگها بود ، افراط در تبريد نشايد كرد و به نضج مادّه ، بيشتر مراعات بايد نمود ، مگر در محرقه صفراوى كه تبريد كثير مطلوب است تا به دّق نينجامد ، الّا محرقه كه مادّه در آن نسبت به حرارت غالبتر باشد ؛ بايد كه در اين جا نضج و تنقيه مقدم دارند مع رعايت تبريد و بعد تنقيه ، تبريد افزايند . و در اين تب اگر خون نيز غالب بينند و بول سرخ و غليظ باشد ، فصد مجوّز است ، خاصةً وقتى كه ماده داخل رگها بود ؛ اما جرأتى كه در دموى كنند به فصد ، در اين جا نتوان كرد و خون بايد گرفت اما كمتر ، پس از نضج صفرا . و منع از فصد در صفراوى كه گفتهاند بر تقديرى است كه صفرا خالص بود و خون غالب نباشد .
و بدانند كه در حمّيات دايره اگر ممكن باشد ، روز نوبت ، غذا نبايد داد و هر گاه سرما و لرزه آغاز كند ، سكنجبين در آب گرم بايد خورانيد تا باشد كه صفرا به قى بر آيد و اگر چه نه بر آيد به قوّت تهوّع ، البته تحليل مىيابد و لرزه ساكن مىشود و چون تب فرود آيد ، پاشويه فرمايند و پايها بمالند تا بقيهء حرارت از سر فروكشد و سكنجبين در اين وقت نيز موافق است و استفراغ حسب ميل ماده در اين وقت بايد كرد ؛ مثلًا اگر با غثيان بوده مانعى نبود ، قى فرمايند و اگر باقراقر امعاء بود ، مسهل
ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: نصيرى
ص١٩٨