رقّت در خون باشد ، تغليظ كنند به شربت عنّاب و اگر غليظ باشد ، تلطيف نمايند به سكنجبين ساده و هر چه مليّن طبيعت است بايد داد . و هر گاه بعد بحران ، ماده در رگها باقى باشد ، آب كاسنى سبز به قدر بيست درم بستانند و بجوشانند و كف بردارند و پانزده درم سكنجبين آميزند و بدهند . و آن جا كه سرفه باشد ، دادن حموضات ضرر داشته و لعاب بهدانه و اسبغول بايد آميخت و شربت بنفشه ، لعق بايد كرد . و اگر عوض حموضات ، چيزى ديگر دهند كه هم تب را نفع دهد و سرفه را نيز مضر نبود ، بهتر باشد . و در اين تب ، عنّاب خيسانيده و يا جوشانيدهء آب وى به كرّات نوشانيدن و مداومت بر آن نمودن ، اثر تمام دارد و خاصةً آن جا كه تغليظ مطلوب باشد . و اسبغول فقط در تصفيهء خون كفايت دارد و آب آلو نيز نافع تر است و سرفه را هم بسيار مضر نيست .
قسم دوم : در صفراوى مفرد و مركب .
و نشان صفرا و غيره در مقدمهء كتاب گذشت . در اين جا بايد دانست كه اگر مادهء صفرا داخل رگها عفن شود ، تب لازم مىباشد و يك روز در ميان اشتداد مىكند و اين را غِبّ لازم مىگويند . پس اگر مادهء مذكور در رگها حوالى دل و معده باشد ، عوارض مشتدّ باشند و اين تب را محرقه خوانند . و اگر خارج رگها عفن شود ، غِبّ دايره نامند . پس آن جا كه مادهء صفرا خالص بود ، غبّ خالص گويند . و اگر با بلغم مركب بود و تركيب او شديد باشد ، چنانچه امتياز بينهما نتوان كرد ، غبّ غير خالص نامند . و اگر تركّب به شدّت نبود ، شَطْر الغِبّ خوانند . بالجمله ، خاصهء خالصهء دايره است كه يك روز آيد و يك روز نه ، مگر آن كه در غبّ جمع آيند . و خاصهء غير خالصهء دايره است كه يك روز به شدّت آيد و دوم روز نيز اندكى تغيير پديد آيد ؛ اما شَطْر الغِبّ كه هر دو مادهاش خارج عروق عفن باشد ، خاصهء وى است كه يك روز آثار تب بلغم پديد آيد و روز دوم هم آثار بلغمى و هم آثار صفراوى ؛ زيرا كه بلغمى هر روز نوبت كند و صفراوى يك روز در ميان . و اگر هر دو داخل عروق باشند ، آثار هر دو لازم بود و مع ذلك يك