سوزان به مثابهء حرارتى كه از رياضت مىشود و از آثار عفنى و دقّى معرّا بود و در اكثر به يك شبانه روز منقضى شود ، به شرطى كه منتقل به حمّاى ديگر نشود و علاجش ازالهء سبب است به هر چه در خور وى بود . و بدانند كه در اين تب از غذا باز ندارند ، مگر در تُخَمى و ايضاً استفراغ نفرمايند ، مگر در سُدّى كه سببش امتلاء بود و در استحصافى كه مع ذلك بدن ممتلى باشد و در تُخَمى كه هنوز ثُفْل موجود باشد و در نزلى كه حارّ بود . و پوشيده نماند كه دَلْك و رياضت معتدل و استحمام در استحصافى ، انفع است و در سُدّى ، نافع . استحصافى آن است كه مسامّ بسته شوند و بشره كثيف گردد . و سُدّى آن است كه در عروق ضيّقه ، ماده بند شود . قشفى آن است كه از ترك رياضت يا ترك استحمام و مانند آن ، هر چه محلّل فضول باشد ، واقع شود ؛ خواه به سُدّه انجامد يا نه . و زحيرى اگر چه همچون ديگر امراض نيز خالى از آن نيست كه احداث تب مذكور به وجع مىكند يا به استفراغ ؛ امّا تخصيص او به ذكر ، يحتمل كه بنا بر كثرت وقوع آن باشد يا بنا بر اتفاق .
فصل دوم : در حمّاى خلطى .
و چون خلط چهار است ، اين فصل به چهار قسم منقسم شده :
قسم اوّل : در دموى ؛
يعنى خونى . و اين دو گونه است : يكى ، آن كه خون گرم شود فقط و افزون گردد و تب آرد بى آن كه متعفّن شود . دوم ، آن كه متعفّن شود و اين تب را على الاطلاق ، مطبقه خوانند . و آن را كه غير عفنى است ، سوناخس نامند و نشان اين تب از آثار غلبهء خون يا عفونت آن و ايضاً از ناگساريدن تب و نيامدن عرق پوشيده نيست . و در عفنى ، تعفّن در بول و براز لازم است و كذلك همهء اعراض در ثوران بود نسبت به سوناخس و علاج اين تب ، اخراج خون است به هر وجه كه ممكن و اسهل باشد و حسب حاجت به تطفيه و تصفيه كوشيدن .
بالجمله ، افراط تبريد در اين تب منع است تا به ليثرغس نينجامد . و در سوناخس ، خون هر چند بيشتر گيرند بهتر است و در عفنى ، به قدر مناسب . پس اگر