فايده : اگر از استعمال روادع و مخدّر در نقرس و جز آن ، اختلال دماغ پديد آيد ، بايد كه آن دوا را زود از عضو بردارند و به طبيخ بابونه و خطمى تنطيل نمايند بر آن عضو تا ماده از دماغ به محل خود باز گردد . و هر گاه در وجع الورك و عرق النَّسا دوا سود ندهد ، داغ دهند بر ورك در وجعش و بر شتالنگ در عرق النّسا و رگ عرق النّسا گشودن در عرق النّسا نيز نافع است . و نشان اين رگ آن است كه گرهدار باشد و احوط در داغ ، آن كه سيخ آهنى گرم كنند و بالاتر از شتالنگ به هشت انگشت داغ دهند در عرض و يك داغ بر بيخ خنصر و بنصر پشت پاى دهند ، خط مانند . و استعمال چوب چينى به شرايط محافظت ، اثر تمام دارد در ازالهء همه امراض مفاصل و غير آن .
فصل پنجم : در دوالى .
و وى آن است كه رگهاى ساق بزرگ و ستبر شود .
علاجش تنقيهء سودا و بلغم است و بعد فصد و اسهال و قى ، رگهاى مذكور را فصد كردن تا از ذات آن ، ماده بر آيد و پس از ظهور خفّت ، سپيدهء بيضه بر ساق طلاء كنند يا بر بندند به اعتدال تا ماده ديگر نريزد .
فصل ششم : در داء الفيل .
و وى آن است كه پاى مريض چون پاى پيل نمايد . و علاجش نيز همان است كه به دوالى گذشت و اگر شديد بود ، متعرض نبايد شد .
فصل هفتم : در وجع العَقِب ؛
يعنى درد پاشنه . و سببش اگر زخم بود ، مرهم نهند و اگر ضربه يا سقطه بود ، ماميثا و گِل ارمنى به آب يا گلاب نهند و آب سرد ريزند و باشد كه حجامت كنند . و اگر فشاردن موزه بود ، تدبيرش نيز همين است . و اگر انصباب مواد بود ، اگر مادهء خون است ، فصد و اگر ديگر است ، قى و اسهال بايد فرمود و در حارّ ، روغن گل و در بارد ، روغن بابونه و فرفيون و قُسط مالند .
فصل هشتم : در وجع كَفّ الرّجْل .
و اين مرضى است كه كف پاى درد كند و پا نهادن متعسّر بود . و علاجش عدس و سركه پخته ضماد كردن است و اگر خون غالب بود ، فصد مقدم دارند .