تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

فصل چهارم : در وجع المفاصل ؛

يعنى درد بندگاه . و عام است كه اين درد با ورم باشد يا بى ورم . بالجمله ، آنچه در مفصل سرين افتد ، وجع الورك نامند . و آنچه از ورك خيزد و بر پاى فرود آيد ، عِرْقُ النّسا خوانند . و آنچه در مفصل كعب يا در انگشتان پاى افتد ، نقرس گويند و اين بيشتر در ابهام پاى شود . اما آنچه در مفصل اطراف افتد ، نامى علىحده ندارد و به اسم مطلق كه وجع المفاصل است مسمّاست و چون كه ساير اقسامش در اسباب و علاج متّحدند ، تدبير كلّى نوشته مىآيد و بعضى امور كه مخصوصند به اسبابى ، اشاره بدان كرده خواهد شد . بدان كه سبب وى اگر سوء مزاج ساده بود ، گرم يا سرد يا خشك ، نشان وى آن است كه بتدريج حادث شود و ثقل و ورم هيچ نبود ، پس آثار مخصوص هر كيفيت بر وجود آن گواهى دهد و علاجش تعديل است شرباً و طلاءاً ؛ اما سوء مزاج رطب ، سبب وجع نمىشود . و اگر كثرت خون بود ، نشان او حمرت عضو است و تمدّد و ضربان و علاجش فصد است از طرف مخالف ، اگر علّت درد از يك طرف بود و الّا از هر دو طرف . و ايضاً اگر علّت در يَدْ باشد ، اكحل زنند و اگر در رِجْل باشد ، باسليق . و هر چون كه باشد ، خون وافر گيرند ، بعده حسب حاجت تليين شكم كنند و اشربهء معدّله دهند و در ابتدا و تزايد ، روادعات طلاء نمايند ؛ اما بعد فصد عند شدّت درد ، مخدّرات نيز بيفزايند و قريب به انتها ، مرخّيات ضماد سازند ، چون : بنفشه و خطمى و بعد رسيدن به انتها ، محلّلات ، چون : اكليل و بابونه به كار برند ضماداً و نطولًا . و اگر فساد خون بود به سبب آميختن صفرا در وى ، آثار صفرا نيز پيدا بود ، چون : شدّت وجع و حرقت و جز آن علاجش نيز فصد است و تليين ؛ اما در اين جا به اخراج خون كثير حاجت نيست . و بعد تنقيه ، استعمال مدرّات بارد نفع تمام دارد و تضميد محلّلات اصلًا در اين جا نشايد و سكنجبين در اين هر دو انفع الاشياء است ، اما بسيار ترش نبايد . و اگر صفرا بود ، آثار صفراى صرف پيدا بود و علاجش تليين و تعديل است و قى نفع