همان است كه در سيلان منى مردان گذشت .
فصل هفدهم : در احتباس طمث ؛
يعنى بند شدن حيض . سببش اگر قلّت خون بود ، نشان وى نحافت بدن است و جز آن از لوازم وى ، علاجش افزودن خون است به اغذيهء مقويه . و اگر غلظت خون بود به سبب برودت يا مخالطت خلط غليظ ، تقدّم اسباب و وجود آثار بر او پيدا باشد . علاجش تنقيهء اخلاط غليظ است و استعمال ملطّفات شرباً و بخوراً . و اگر انسداد افواه عروق رحم بود ، نظر كنند كه موجب آن حرارت است يا برودت يا يبوست و حسب آن تعديل نمايند ؛ چنانچه در عقر گفته شد . و اگر به موجب انسداد اندمال قروح رحم باشد ، علاج نپذيرد ؛ ليكن جهت امن از آفات ، كثرت فصد و رياضت و تقليل غذا لازم است . و اگر رتق بود ، ذكر رتق مىآيد . و اگر فربهى مفرط بود كه مسالك بند كند ، علاجش تهزيل است . و اگر انحراف رحم بود ، تدبير ميلان وى نمايند .
فصل هيجدهم : در رَتْق .
و وى آن است كه چيزى زايد در فم فرج يا ما بين فرج و فم رحم و يا بر فم رحم پديد آيد . اوّل ، مانع دخول قضيب است و ثانى ، مانع دخول تام و ثالث ، مانع دخول نيست ؛ ليكن مانع مىآيد خروج حيض را و علاجش دستكارى است .
فصل نوزدهم : در نتوء رحم ؛
يعنى بروز رحم . و نشان خروجش آن است كه در عانه و قَطَن و مقعد ، درد عظيم پديد آيد و كزاز و رعشه افتد و در فرج جسمى نرم محسوس شود . علاجش آن است كه اوّل تنقيهء امعاء كنند به حقنه و تنقيهء مثانه به مدرّات ، بعده روغن زنبق يا گل بگيرند و قدرى روغن خَلوق و قدرى غاليه در آن آميزند و نيمگرم در رحم چكانند و بر آن بمالند ، پس بر پشت خوابانند و رانها بردارند به نوعى كه گشاده باشند و به هم نپيوندند و دايه را فرمايند تا از مِرعزى كروهه ساخته و به طبيخ قابضات كه در شراب مطبوخ باشند ، تر كرده و در سحيق اقاقيا و سك و رامك آلاييده ، به وساطت آن رحم را بردارند ، پس آن كروهه همان