در آب تر نمايند ، قدرى از آن بنوشانند . انتباه : گاه باشد كه به اسقاط حاجت مىافتد و تا ضرورت نبود ارتكاب اين نشايد ؛ خصوص بعد ظهور حيات . و تدبير اسقاط اين است : فتيله از كاغذ بافته به دهانهء رحم گذارند و اگر اين را به قطران يا آب حنظل يا به طبيخ او يا به زهرهء گاو آلوده باشند ، قوى تر باشد و ديگر انگزه ، نيم درم ؛ سُداب خشك ، سه درم ؛ مرّ ، يك درم ؛ بكوبند و به طبيخ ابهل دهند صبح و شام ، اين يك شربت است و غذا نخوداب باشد . ديگر ترياق اربعه مجرّب است و هر چه در اخراج مشيمه و جنين ميت است ، نافع . و هنگام اسقاط ، نخست استحمام و تدهين شكم به روغن بيدانجير و شرب امراق چرب لازم است ، بعده مسقطات به كار بستن ، پس از اسقاط ، مُقْل و خردل تبخير كند به رحم تا خون سائل شود و غليظ نگردد .
فايده : هر گاه خواهند زن بار نگيرد ، تدبيرش اين است كه بعد از جماع ، زن را جهيدن فرمايند هفت بار يا نه بار و فوراً برخيزانند ، بعد انزال عطسه آورند و سر قضيب به روغن كنجد آلوده جماع كردن منى بلغزاند و ديگر فلفل بعد جماع برداشتن ؛ ديگر سرگين موش با شهد فرزجه ساختن ؛ ديگر كه تمام عمر مانع آيد ، سرگين فيل خشك كنند و با شهد بخورانند زن را .
فصل ششم : در رجاء .
و اين مرضى است مشابه به حمل و فرق در اين و در حمل از تجاوز هنگام حركت و ديگر آثار پوشيده نيست بر زنان و همچنان فرق در رجاء و استسقاء بر ماهر آن . بالجمله ، صلابتى كه در اين جا مىباشد از همه فارق است و سببش اگر ورم صلب رحم بود ، تدبيرش مىآيد و اگر انصباب خلط يا تولد ريح بود ، در عُقر گذشت و اگر تولد صورتى ناقص بود در رحم ، جهت اشتمالش بر آب زن فقط و تدبيرش اسقاط آن است به مُسْقِطات جنين .
فصل هفتم : در كثرت طمث ؛
يعنى افراط خون حيض . و آنچه در غير ايام معتاد آيد مسمّاست به استحاضه . سببش اگر بسيارى خون بود ، آثار امتلاء پيدا بود