تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

فصل بيست و دوم : در دُبَيْله رحم .

ورم چون پخته شود و سر نكند ، دبيله نامند . علاج : اگر در فم بود ، بشكافند تا ريم برآيد و اگر در قعر بود مدرّات نوشانند و ادويهء مُرخيه ضماد نمايند و به همين تدبير ملازم باشند . و اگر دير كشد ، انجير و خردل جوشانند و به طبيخ او حقنهء رحم فرمايند و جرم اينها كوفته ، در محل ورم بر عانه ضماد سازند و بعد انفجار ، به تنقيهء ريم و اندمال كوشند ؛ چنانچه گذشت .

فصل بيست و سوم : در سرطان رحم .

و اين اكثر ، عقب ورم گرم رحم افتد . و نشان او صلابت و حرارت و ضربان است و درد تا حجاب سينه بر آمدن و پشت پاى متورّم شدن . و هر چند ورم مذكور دواپذير نيست ، ليكن جهت آن كه قوّت نگيرد به اصلاح همىكوشند به استعمال مراهم درونشان و فرزجه و جز آن و مرهم رُسُل خاصيتى عجيب دارد . و جهت تنقيهء سودا ، گاه‌گاه فصد و اسهال لازم است و اعانت بر ترطيب ، واجب .

فصل بيست و چهارم : در اختناق رحم .

و اين مرض مشابه است به صرع و غشى و ليكن در اين ، كف از دهان نمىآيد و اضطراب نمىافتد ، اما بىهوشى مفرط مىباشد كه هرگز چيزى نمىشنود . علاج : در حالت مرض ، تدبير همان است كه در غشى و صرع گذشت ؛ الّا آن كه چيزهاى خوشبو قطعاً نبويانند ؛ بلكه گوگرد و مُقْل پيش بينى سوزند و عطريات در رحم مالند و دغدغه كنند و اگر جماع ممكن باشد ، خاصةً اگر عدم جماع و تراكم منى باعث بوده باشد ، نفع تمام دهد . و آن جا كه حبس طمث موجب بود ، فرفيون و فلفل حمول سازند و در حال افاقت ، حسب حاجت تنقيه و تقويت توان كرد .

فصل بيست و پنجم : در اجتماع آب در رحم .

و نشان او احتباس حيض است و ظهور حالتى شبيه به استسقاى زقّى و باشد كه گاهى رطوبت از رحم بالا آيد . علاجش تنقيه است و مدرّات دادن و آنچه از بهر استسقاء و سيلان رحم گفته شد ، به كار بستن و جوع و رياضت نفع تمام دارد و گويند خربق سپيد حمول كردن ، اثر كثير دارد .