فصل پنجم : در نفخة الكبد .
و نشان ورم شدن جگر ، آن است كه زير قبرغه راست ، وجع مع التمدّد پيدا شود و بى ثقل و بى تب و بعد هضم غذا نفخ زياده شود . علاج : كمونى و شربت دينار مفيد است و نهار به حمام رفتن و تكميد كردن و حسب حاجت به مسهل و مدرّ پرداختن و اغذيهء باد شكن خوردن .
فصل ششم : در وجع الكبد
. سبب درد اگر سوء مزاج يا سُدّه بود يا نفخه باشد ، گفته شد و اگر شَرْقَه يا ورم يا شَقّ يا حَصات و رمل بود ، گفته آيد .
فصل هفتم : در شَرْقَه .
و وى آن است كه بر نهار يا بعد رياضت تعب يا بعد بر آمدن از حمام ، فوراً آب سرد بنوشند و آب آن زود به جگر رسد ، اعتدال نايافته و درد آرد . علاجش آن است كه خرقه به آب گرم تر كنند و بر جگر نهند و سنبل و مصطكى ضماد سازند و آب گرم ريزند كه زود فرو مىشود ؛ بعون اللّه تعالى . و اگر طبيب در تدبير غلط كند ، به استسقاء يا به ورم مىانجامد .
فصل هشتم : در ورم كبد .
و وى اگر از خون بود يا صفرا ، نشان او تب و تشنگى است و ثقل و درد و حرقت محل جگر و ديگر آثار ، حسب المادّه ظاهر بودن . و علامت بودن ورم در مقعّر يا محدّب ، در فصل سُدّه گذشت و ايضاً قى و غشى و بَرْد اطراف ، لازم مقعّرى . و سعال شديد و ضيق نفس و حبس بول و فرو شدن ترقوه به اسفل و بروز ورم هلالى شكل ، لازم محدّبى . علاج : در دموى ، نخست رگ باسليق يا اكحل زنند و خون به دفعات گيرند . و بعد فصد ، آب كاسنى و آب عنب الثعلب و آب انارين همراه سكنجبين قندى بدهند ؛ پس اگر مادّه در مقعّر بود ، مدرّات ندهند و بهر تليين به آب فواكه قناعت ورزند . و اگر قوى تر خواهند ، مغز فلوس با شيرهء كاسنى و آب عنب الثعلب نيكو چيزى است . و اگر ورم محدّب بود ، به ادرار كوشند و ليكن قبض طبع نيز روا ندارند كه مزيد الم است . پس در اين صورت هر چه به غايت خفيف التليين بود ، جهت رفع قبض كافى است ، چون :
لعابين و ماء الشعير و مانند آن .