باب چهاردهم در امراض كبد ؛ يعنى جگر
فصل اوّل : در سوء مزاج جگر .
و نشان هر واحد ، ساذج بود يا مادى از لزوم آفت در جگر مع وجود آثار ديگر كه به هر يك مخصوص است . و علاجش ازالهء سبب است ، ليكن بدانند كه كاسنى نافعترين چيز است در جمله سوء مزاجهاى جگر و كذلك هرگاه مغز فلوس با وى ضمّ سازند در مادى ، مطلق نافع است ؛ به شرطى كه تليين مطلوب بود . و در اينجا هر گونه دوا كه مخصوص به جگر است مرقوم مىشود حسب سبب ، به كار برند مع رعايت قبض و تليين .
ادويهء بارد :
آب كاسنى و آب انار و شربت صندل و سكنجبين و آب زرشك و دوغ سرد كرده و لعاب اسبغول و مانند آن ، فُرادا يا با ديگر تركيب . و اگر طبع نرم بود ، قرص طباشير قابض مع ربّ به يا سيب ، خصوص شربت حمّاض نافع تر است . و اگر قبض بود ، طبيخ هليله مع خيارشنبر به دستور . و در دموى اگر مانعى نبود ، فصد باسليق يا ابطى مقدم دارند بر همه و در صفراوى تبريد بيشتر نمايند و اگر مصلحت دانند ، فصد نيز مجوّز است . و ادويهء سرد بر جگر نهادن ، مطفّى