تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
شكافته گردد ؛ زيرا كه خوف است كه عضله و صفاق را فاسد سازد يا به اندرون سو سر كند .

فصل دهم : در دُبَيْلهء كبد .

و تدبير اين همان است كه در ذات الريه و دبيلهء معده گذشت . و آن جا كه ماده به جانب روده مايل بود ، مسهل خفيف دهند و اگر به طرف گرده مايل بود ، مدرّ دهند و اگر به فضاى جوف روى نهد ، مُنْذِر به استسقاء بود به تدبير زقّى كوشند و هذا اعْسَر . هر گاه ورم بعد پختن فرو شود ، اعراض خفّت گيرد ؛ مع ذلك ريم در بول يا براز بروز نكند يا كند ؛ اما كمتر توان دانست كه مادّه به فضاى جوف مىريزد .

فصل يازدهم : در بثور سطح كبد .

و نشان او وجود آثار سوء مزاج جگر است مع الحرقه و باشد كه بر جلد آن سمت نيز ظهور شود و باشد كه گاه گاه قشعريره و نافض افتد و علاجش همان است كه در سوء مزاج حارّ مادى گذشت .

فصل دوازدهم : در خَفقة الكبد .

و اين مرضى است كه جگر بتپد به حركت اختلاجى و دريابد كه گويا كسى مىدمد در جگر و به زودى اين حال زايل گردد . و سببش سدّهء جگر است و علاجش تفتيح او و فصد اسيلم از راست ، نافع تر .

فصل سيزدهم : در حَصاة الكبد .

و نشان سنگريزه در جگر ، آن است كه بعد هضم غذا در معده قى افتد و خله و درد در جگر پيدا بود و باشد كه در محلّ ورم ، سختى نيز به لمس يا به نظر محسوس گردد . اكثر است كه چون باسليق يمين بگشايند و خون را امتحان نمايند ، زير خون چيزى شبيه به رمل مىنمايد ؛ به شرطى كه رگ وسيع گشاده شود و علاجش از حَصات كليه جويند .

فصل چهاردهم : در تصغّر الكبد .

و نشان وى همان است كه در صِغَر معده گذشت و كذا تدبيرش . و ايضاً در اين جا بايد كه تنقيهء جگر ملحوظ بود به مليّنات و مدرّات .