حرارت است . اما در مادى ، قبل از تنقيه ، اجتناب از آن بهتر است تا سدّه نيارد .
ادويهء حارّ :
باديان ، تخم كرفس ، گلقند عسلى و اثاناسيا و دواء الكُرْكُم است .
و جهت تنقيهء بلغم ، ماء الاصول و حبّ صبر نافع است و طبيخ زوفا با يك مثقال دواء الكركم به تسخين و تقويت جگر ، خصوصيت دارد ؛ فلاسفه و اطريفل كبير به دستور و در تنقيه مبالغه نكنند تا ذبول نيارد . و اگر به اسهال بود ، خرفه و تخم ريحان و صمغ عربى هر يك ، سه درم بريان كرده و به گلاب تر نموده ، بدهند . و جهت تنقيهء سودا ، بعد ترطيب تمام ، مطبوخ افتيمون يا حبّ افتيمون و ماء الجبن و قيروطى مرطّب ، در ازالهء يبوست بر جگر ضماد كردن ، اثر تمام دارد . و در ترطيب ، افراط منع است تا استسقاء نيارد و در جملهء اغذيه آنچه اوفق به حال مريض باشد اختيار نمايند و اگر مرض مركّب بود ، علاج نيز مركّب سازند .
فصل دوم : در ضعف كبد .
و وى از هر سبب كه افتد ، نشان او در اكثر ، آن است كه بول و براز غسالى بود و بدن نحيف و اشتها ناقص ، بلكه ساقط و از پهلوى راست تا قبرغهء زيرين ، وجع نرم ممتد پيدا بود ؛ خاصه بعد تناول غذا عند نفوذ آن به جانب جگر و رنگ مريض ، اكثر به سبزى و سفيدى زند و باشد كه به زردى و كدرى مايل بود .
فايده : در هر عضوى چهار قوّت است : جاذبه ، ماسكه ، هاضمه ، دافعه و ضعف قوّت جگر را علامتى است ، چنانچه ذكر كنيم . اما سپيدى و نرمى براز و كثرت مقدار او مع نحافت بدن ، از ضعف جاذبه است . و تَرهُّل بدن و تَهبُّج وجه و غساليت براز و سفيدى بول از ضعف هاضمه است . و هر چه در ضعف هاضمه ذكر شد مع قلّت احساس زبان ، ثقل غذا كه لازمهء صحت است از ضعف ماسكه ظاهر است كه چون ماسكه ضعيف شود ، غذا را در جگر نتواند نگه داشت و هاضمه ، فعل كردن نيابد ؛ پس آنچه لازم وى است در اين نيز پيدا بود . و قلّت تلوّن بول و بِراز و قلّت مقدار آن مع تَرهُّل بدن و قبض شكم از ضعف دافعه است . و از آن كه گاه