تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

فصل بيست و هشتم : در جساء المعدة ؛

يعنى سختى معده . و اين ورم در فم معده ، اكثر افتد ؛ چون به لمس مىدرآيد محتاج به علامتى ديگر نيست . و هر گاه بزرگ باشد ، به نظر نيز محسوس مىشود و فساد معده لازم اين است . علاج : اگر آثار گرمى يابند ، رگ باسليق زنند و موم سپيد به روغن گل و روغن بنفشه بگدازند و برنهند و گوشت خوردن منع نمايند . و اگر آثار سردى يابند ، بابونه و سنبل و بنفشه و اذخر و حلبه و مُقْل و بادام تلخ و پيه ماكيان به هم سرشته ، ضماد سازند . و هر چه محلّل اخلاط غليظ بود ، مع الترتيب استعمال نمايند ، شرباً و حقناً . فايده : گاه باشد كه به سبب سختى سپرز ، سختى در اجزاى معده كه محاذى بدان است ، پديد آيد . علاجش ، علاج سپرز است .

فصل بيست و نهم : در جسائت عضلات كه بر معده واقع آيد .

صلابت مذكور دراز مىباشد و از يك طرف غليظ و ديگر طرف دقيق ، چون ذَنَبُ الفار . و از آن كه معده سالم از آفت است ، سلامتى در افعال وى اين جا لازم است . و علاجش همان است كه گذشت ، حسب الحرارة و البرودة .

فصل سىام : در ذَرَب و خِلْفَه .

و اين هر دو يك معنا دارند نزد بعضى و مقصود ، فساد معده است مع الجريان . بدان كه آنچه از سوء مزاج بود ، ساذج باشد يا مادى ، علامت و علاجش حسب سبب است ، چنانچه گذشت . و آنچه از بثور و قروح افتد نيز مذكور شد و سفوف زَلَق الامعاء بثورى نفع تمام دارد و همچنان سفوف حبّ الرمّان . و آنچه از نزلهء دماغ بود ، آن را اسهال دماغى گويند و نشان وى وقوع اسهال است پى هم ، بعد خواب طويل ، باز تا دير منقطع شدن و علاجش حسب سبب از باب امراض سر كه بهر نزله گذشت ، توان نمود . انتباه : در اين علّت ، زنهار حبس اسهال نكنند و همگى عنايت به تنقيه و تقويت دماغ مصروف دارند و آنچه از رداءت تدبير غذا افتد ، علاجش اصلاح غذاست و تجويد هضم . و آنچه امتلاى عروق بود از اخلاط ، نشان وى آن است كه