آن كه روح را بجنباند . و اگر سبب او ورم جگر يا ورم معده بود ، علامت و علاجش از مبحث جگر و معدهء متورّمه جويند .
فايده : عطسه آوردن در اكثر نافع است و همچنان آب پودينه به آب انار ترش نوشيدن و آب سرد بسيار نوشيدن و بُنْدق در گلو آويختن و ترسانيدن و طبيخ دارچينى و مصطكى آشاميدن .
فصل بيستم : در انقلاب المعدة .
و وى آن است كه آنچه خورده شود ، بعد هضم به قى مندفع گردد و سبب او خراش روده است كه به معده پيوسته ؛ زيرا كه غذا بعد هضم بدان سو حركت كند و از خوف اذيت ، طبع آن را به روده بفرستد و بالضرور به قى راجع نمايد . علاجش تدبير سحج است .
فصل بيست و يكم : در قَلَق المعدة .
و وى آن است كه در معده اضطراب پديد آيد و آدمى بى قرار شود و بر يك شكل نماند ؛ گويا در خاكستر گرم افتاده است و اين را كَرْب معدى نيز گويند . علاج : حسب الخلط تنقيه فرمايند و موافق سبب تعديل نمايند .
فصل بيست و دوم : در اختلاج المعدة .
و وى آن است كه جنبش خفقان باشد ، در سر معده ظاهر شود . علاج : حسب الخلط تنقيه كنند و اگر سبب كرم بود ، اخراج او نمايند .
فصل بيست و سوم : در وَجَعُ الفؤاد .
و وى دردى است قوى كه در سر معده پديد آيد و برودت اطراف و غشى لازمهء اوست . علاج : به وجع المعدة رجوع نمايند .
فصل بيست و چهارم : در حرقت معده .
و سبب سوزش اگر تناول نان فطير و فواكه خام بود يا احتباس رطوبت خام در معده باشد ، تقدّم تناول مغلّظات و ذى رطوبات گواهى دهد و در گرسنگى ، خفّت پديد آيد . و اگر انصباب سودا بود از سپرز ، در گرسنگى غلبه كند و از خوردن چرب ساكن گردد . علاج : در آن جا كه از