تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
قى و اسهال . و اگر ضعف معده بود ، تقويت معده بايد نمود . و اگر تولد ديدان بود ، اخراج آن نمايد .

فصل هفدهم : در قى الدّم ؛

يعنى خون به قى آمدن . و وى دو گونه است : يكى ، آن كه رگى از مرى يا معده بشكافد يا بگسلد يا دهان او بگشايد و نشان اين ، وجود آفت است در مرى يا معده . و وَجَع بين الكتفين ، مختص به جراحت مرى است . علاج : باسليق زنند و حسب احتياج خون بگيرند . و آن جا كه خون بسيار بود ، تا يك من توان گرفت و اطراف بستن و بر ساق حجامت كردن و قابضات خون دادن ، نفع دارد . و مويز مع دانهء او خوردن ، در بند نمودن دهانه‌هاى رگ اثرمند است . و اگر آفت در مرى بود ، دوا اندك اندك تا زمانى طويل بنوشند . قرص كحل در شكافتن رگها نفع مىدهد و آب لسان الحَمَل و آب خرفه و امثال آن سودمند است . دوم ، آن كه به جگر يا سپرز يا به سر آفتى رسد و از آن جا خون به معده ريزد و به قى بر آيد و علامت اين قسم ، وجود آفت است در آن عضو و علاج همه فصد است مع اصلاح حال عضو مؤوف و در اين جا خون اندك اندك بتفاريق بايد گرفت . اما اگر امتلاى شديد بود ، بيشتر گيرند به يك دفعه و آنچه از قروح معده افتد ، تدبيرش گذشت . فايده : هر گاه بر سينه ضربه رسد و قى الدم آرد و بعد فصد ، ماش ، مغاث و اقاقيا و گِل ارمنى و صبر و مُرّ به آب مورد سرشته بر جاى ضربه نهد و قرص كهربا ، يك مثقال با شيرهء تخم خرفه بريان كرده ، دهند و باشد كه اين ضماد بى فصد نفع دهد .

فصل هيجدهم : در جمود الدّم و اللّبن ؛

يعنى بسته شدن خون و شير در معده . بدان كه هر گاه باشد كه خون از عضوى به معده ريزد و مندفع نگردد و به سبب ضعف حرارت ببندد و همچنان باشد كه شير بنوشد و به واسطهء بَرْد يا به استعمال چيزى منجمد ، چون پنير مايه و جز آن بندد و نشان اين هر واحد ، آن است