تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سوداست و از دست راست ، باسليق يا اسيلم گشودن و محجمهء نارى بر سپرز گذاشتن . و اگر حرارت باشد كه در معده و جميع اندام افتد به سببى از اسباب ، نشان او تقدّم سبب است و علاجش ازاله آن . و اگر بلغمى كه از دماغ بر سر معده ريزد و در اين جا ترش گردد ، ترشى آروغ و تقدّم نزله گواه آن است و علاجش منع نزله نمودن . و اگر ديدان در معده و روده باشد كه هر چه آدمى بخورد آن را بربايد و غذا به اعضاء نرسد ، علامت و علاجش از فصل ديدان جويند .

فصل هشتم : در جوع البَقَر .

و اين را به يونانى بوليموس گويند . و وى مرضى است كه گرسنگى اصلًا نشود حتى كه به يك لقمه خوردن هم طبع اكراه كند و مع ذلك ساير اعضاء گرسنه ؛ يعنى محتاج به غذا باشد . تسميه وى به جوع از اين جهت است و الّا جوع كه عبارت از انعصار فم معده است ، چنانچه گفته شد ، در اين جا ضد آن متحقق است و دليل بر گرسنگى اعضاء ، هزال بدن و سقوط قوّت است بى سبب و مرضى ديگر و چون دير بماند ، غشى مىآرد . علاج : در حالت غشى به تدابير افاقت كوشند ، به نوعى كه در غشى گذشت ، بعده حسب سبب معالجه نمايند و تا قوّت نباشد ، زنهار جرأت در تنقيه نكنند . بالجمله ، تعديل و تقويت معده ملاك امر دانند .

فصل نهم : در جوع المَغْشى .

و اين آن است كه آدمى را صبر بر جوع نبود و اگر غذا نيابد بى هوش افتد . علاجش غذا مهيا داشتن است و به تقويت فم معده كوشيدن به اغتذا ، و نان در آب انار ميخوش و آب سيب ، تر كرده .

فصل دهم : در عطش مفرط ؛

يعنى غلبهء تشنگى . و اين دو گونه است : صادق و كاذب . صادق آن است كه براى اطفاى حرارت و عوض رطوبت ، طبع را رغبت به آب شود و نشان وى ، انتفاع به شرب آب سرد است و آثار حرارت و يبوست پيدا بودن . و كاذب آن است كه بلغم شور يا بلغم جصّى يا سوداى احتراقى در معده جمع آيد ، پس طبيعت جهت غَسْل مواد مذكور طلب آب نمايد و نشان