علاج : مقوّيات معده دهند و نوشدارو نافع است . و اگر موجب ضعف ، اجتماع مواد بود ، تنقيه آن نمايند و قرص كوكب نفع تمام دارد و همچنين قرص انيسون . و اگر قوّت حس معده بود ، علامت او ظهور درد است به هر اندك سبب ، چون بخار طعام و تناول طعام و انصباب سودا از سپرز بر معده و آب سرد نوشيدن و مع ذلك در فعل معده فتورى نبودن .
علاج : در تغليظ روح و تحذير عضو كوشند به تشرّب آب كوكنار و تناول كله پايچه . و نوعى است از درد معده كه در نهار و خُلُوّ ، معده پديد آيد و به غذا ساكن شود و اين سه گونه است : يكى ، آن كه باد غليظ غلبه كند در شكم تهى ، به واسطهء تحليل رطوبات از جوع و تولّد باد از آن . دوم ، آن كه صفرا به سبب خُلُوّ از جگر به معده ريزد . سوم ، آن كه سودا از سپرز بر فم معده ريزد در خُلُوّ زياده از آنچه بايد به كيفيتى حادّ مكيّف شده . نشان ريحى ، خفّت از آروغ است و از ديگر آثار معرّا بودن و نشان صفرا و سودا مكرر گذشت و سوزش سر معده در سوداوى مىباشد .
علاج : در ريحى ، تنقيه و تقويت نمايند . و در صفراوى ، تعديل و تنقيه و فصد اسيلم از دست راست . و در سوداوى ، اگر كثرت ماده بود ، تنقيه و فصد اسيلم از چپ كنند . و اگر ذكاى حس معده سبب بود ، تخدير و تغليظ نمايند .
فصل سوم : در ضعف الهضم و سوء الهضم و تُخَمَه .
و اسباب هر سه واحد است ؛ ليكن اگر سبب ضعيف است ، ضعف هضم آرد و اگر قوى است ، تخمه و اگر متوسط است ، سوء هضم ؛ يعنى فساد هضم . و نشان ضعف هضم ، آن است كه غذا تا دير در معده بماند ، پس منحدر شود بر سبيل عادت ، هضم يافته . و نشان سوء هضم آن است كه غذا هضم تام نيابد و با فساد بود . و تُخَمَه آن است كه اصلًا هاضمه در غذا تصرّف نكرده باشد و همچنان برآيد به قى يا اسهال . علاج : حسب سبب تدارك كنند .
فايده : هر گاه ماندن طعام در شكم كمتر از دوازده ساعت باشد يا فزونتر از