علاج : در تعديل جگر كوشند و مسهل سودا دهند و به مفرّحات ، دل و دماغ را تقويت نمايند و ترياق كبير را كثير النفع دانند .
فصل هفتم : در تَقَشُّر القلب .
و وى آن است كه بيابد مريض كه دلش مىخراشد و از شدّت الم بىهوش افتد ، باز فوراً به هوش آيد و وقت بىهوشى ، شكنج در روى مىافتد جهت درد و عرق بسيار مىآيد ، بهر ضعف ماسكه . علاج :
تحقيق سبب نمايند كه ماده از دماغ مىريزد يا از عضو ديگر ، حسب ماده تدارك كنند و اصلاح غذا نمايند و تنقيه صفرا در صفراوى و شربت خشخاش ، بعد تنقيه در نزلى نفع تمام مىدارد .
فصل هشتم : در قَذْفُ القلب .
و وى آن است كه پندارد گويا دل برون مىآيد و اين از مادهء خونى افتد يا صفراوى و تغيّر لون روى ، حسب ماده در اين وقت لازم است . علاج : باسليق از همين بگشايند و مسهل صفراوى و گلاب و عرق بيدمشك و شربت صندل مداومت كنند و اصلاح غذا نمايند و مفرّحات دهند .
فصل نهم : در جَذْبُ القلب .
و وى آن است كه پندارد دل فروسو كشيده مىشود و سبب اين ، حصول خلط است در معاليق جگر . و گاهى باشد كه به اين حالت ، الم خفيف و حالتى شبيه به غشى نيز افتد . علاج : حسب الخلط ، تنقيه كنند و تلوّن وجه مريض در آن وقت بر خلط دلالت كند .
فصل دهم : در احتواء الرطوبة على القلب .
و وى آن است كه پندارد كه دل در آب افتاده است و حركت كند به حركت اختلاجى . و قدما از انواع خفقان شمردهاند و سبب اين ماده رطوبت است كه زير غشاء كه بر دل محيط است ، بند شود . علاج : ايارجات دهند و گل سرخ و سنبل و زعفران به آب بادرنجبويه بر سينه ضماد نمايند و رياضت فرمايند . و بهترين تدبير جهت تحليل رطوبات دل ، غضب و خشم است .