دل باشد ، تغليظ حس نمايند . و آنچه از افراط استفراغهاى معتاده و غير معتاده شود ، به ادويه و اغذيهء مقويه ازالهء ضعف نمايند .
فايده : كسى را كه خفقان گرم بود ، در شهر گرم مُقام نسازد كه سبب كوتاهى عمر است و اكثر فوايد و آثار مخصوصه به مزاجها در غشى بيايد و تعليق سنگ يشب بر فم معده بالخاصية نفع دارد .
فصل سوم : اندر غشى ؛
يعنى بى هوشى . هر گاه اسباب خفقان غالب شود و غشى آرد ، چون وى مفرط گردد ، هلاك نمايند . بدان كه غشى سه گونه است :
يكى ، آن كه روح تحليل شود . دوم ، آن كه روح محتقن گردد . سوم ، آن كه كمتر متولد گردد ؛ و هر چون كه بود ، ضعف مىآرد . اسباب تحليل روح ، استفراغ و فرحت و لذّت و وجع است ، هر كدام كه مفرط باشد . و اسباب احتقان ، امتلاى مفرط است ، خاصةً از شراب يا غم يا ترس عظيم ناگهانى . و اسباب قلّت تولد روح ، سوء مزاجهاست كه در دل افتد و بدان سبب ، ضعف در دل شود و روح كمتر متكوّن گردد يا غذاهاى فاسد كه صلاحيت تكوّن روح كثير نداشته باشد .
فايده : مادهاى كه به دل آيد يا در رگهاى او مىباشد يا در ميان غلاف بالاى او ؛ در ورم أُذُنَى القلب مفصّل بيايد . علاج : در حالت غشى بايد كه به تضاد سبب و مدد روح و اعانت طبيعت كوشند ، شَمّاً و وَجوراً ؛ يعنى اگر از حرارت بود ، مبرّدات مقويه ، چون صندل و اگر از برودت بود ، چون مشك و امثال آن بويانند . و كذلك در چكانيدن و ضماد كردن ، رعايت مزاج نمايند و محرورى را گلاب و آب سرد بر روى و سينه زدن در انتباه اسرع است . اما اگر سبب غشى ، اسهال مفرط بود يا بر آمدن خون مفرط و جز آن كه موجب برودت بوده باشد ، گلاب و آب سرد بر روى و سينه وى نزنند . و در اين جا بوى كباب ، خصوص از مرغ و بوى نان گرم و وجور ماء اللحم با قدرى شراب و تدهين فم معده به روغن گرم كافى است .
و در كثرت عرقى ، اطراف به گلاب و آب سرد ماليدن نافع است ؛ به شرطى