كه سبب كثرت ، انفتاح مسامّ باشد به واسطهء حرارت . و هر چون كه باشد ، جهت قبض ، عرق برگ مورد خشك كوفته و بيخته بر بدن ماليدن و مازو و جز آن ، قابضات همين اثر دارد . و در وجعى ، بهر تسكين او فلونيا دهند ؛ اگر چه قولنج باشد . و آن جا كه حالت غشى ، غثيان با فُواق بوده باشد ، قى كنانند . و بدانند كه قى در اكثر انواع غشى نفع مىدهد ، اما در كثرت عرق نشايد كه مضرّ است . و در لسعى و لذعى ، ترياق و فادزهر بدهند . و آن جا كه سبب غشى ، اختناق رحم بود ، بوى عطر قطعاً نشمامند . و در امراض رحم گفته آيد كه اشياى بدبو شميدن و چيزهاى خوشبو در رحم ماليدن ، علاج اين است و ماليدن اطراف در همه اقسام ، مفيد و مُفِيق .
انتباه : اين همه تدبير ، وقت بى هوشى بود ، اما در حالت افاقت ، تدبير آن است كه حسب سبب تدارك كنند ؛ مثلًا در سوء مزاجى ، تعديل و در امتلايى ، تنقيه و در استفراغى ، احتباس و آنچه از مشاركت باشد ، در تنقيهء عضو مَؤوف كوشند .
فايده : زردى رنگ و بَرد اطراف و ضعف نبض ، لازمهء غشى است . و اگر قوى بود ، چشم نيز باز نشود و هر چون كه باشد ، مغشى عليه را كه ندا كنند در مىيابد ؛ به خلاف مسكوت . و فرق بينهما ظاهر است كه آنچه لوازم غشى است ، در سكته نباشد و از سُبات نيز به همين وجه تميّز دارد و غشى كه از قوّت حس دل افتد ، به اندك سبب پديد آيد و خفيف باشد و زود زايل گردد .
بيان : ادويهاى كه به دل مخصوصند : آنچه قريب به اعتدال است ، ياقوت است و فيروزه و زر و نقره و گاو زبان . و آنچه گرم است : درونج است و جدوار و مشك و عنبر و زرنباد و ابريشم و زعفران و بهمنين و قرنفل و عود خام و بادرنجبويه و تخم او و شاهسفرم و تخم او و قاقله و كبابه و پوست ترنج و ساذج هندى و راسن .
و آنچه سرد است : مرواريد است و كهربا و بُسّد و كافور و صندل و طباشير و گل مختوم و سيب و گشنيز و از مركّبات ، مفرّحات ياقوتيه و دواء المسك و بهر رطب و يابس از اين ادويهء حارّ و بارد و هر چه ضد سبب بود ، به كار توان بست .
ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: نصيرى
ص١٠٧