و بدانند كه مبالغه در تبريد دل ، اگر چه حرارت قوى بود ، منع از آن است ؛ كه قدما قرص كافور ، بى زعفران در حرارت دل تجويز نكردهاند با آن كه به تَبَدْرُق نيز ملحوظ است ؛ چه به مصاحبت زعفران ، قوّت ادويهء سرد زود به دل مىرسد و طبيعت ، حرارت آن را به تقويت روح صرف مىنمايد و برودت ادويه را به اصلاح جرم دل .
فصل چهارم : در ورم اذُنَى القلب ؛
يعنى آماس دو گوش دل . و پوشيده نيست كه بر سر دل ، دو افزونى است كه نسيم از آن در مىآيد و اينها را اذُنَى القلب نامند . هر گاه روح به اطالت امراض تحليل مىيابد ، غذا كه به دل مىرسد ، علاوه مىگردد و جزء عضو نمىشود و احداث ورم مىنمايد ؛ لهذا گفتهاند كه اين ورم اكثر سرد مىباشد ؛ چه ورم گرم در دل بود يا در غلافش يا در اذُنش ، فى الفور مىكشد .
اما ورم سرد كه در گوهر دل بود ، وى نيز مهلك است . ليكن آنچه در غلاف يا در گوش او باشد ، اصلاح مىگيرد ؛ اگر زود تدارك نموده آيد و الّا روز به روز لاغرى مىافزايد تا كه به هلاكت مىانجامد . و نشان وى ، احساس ثقل است در سينه ، نزديك به فم معده و در اكثر ، حالتى شبيه به غشى پيدا شدن و دل منبسط ناگشتن و چشمها مُتَهَبّج و روى به غايت زرد بودن . علاج : طبيخ بابونه و اكليل و پرسياوشان و سبوس گندم بر سينه و فم معده ريزند و كذلك ادويهء محلّله ضماد نمايند و بالجمله به تقويت قلب كوشند . و بدان كه ورم سرد كه در غلاف دل در افتد ، نسبت بدانچه در گوش او افتد ، قليل الشدّة است و غشى وى سبكتر .
فصل پنجم : در علّت دخانيه .
و اين آن است كه دريابد بيمار و گويد دود از دل برمىآيد به بالا و چون بسيار شود ، غشى آرد و سوء فكر . علاج : در ترطيب و تنقيهء سودا كوشند .
فصل ششم : در ضَغْطَةُ القلب ؛
يعنى فشرده شدن دل . و عند حصول اين حالت ، غشى مىشود و لعاب از دهان مىرود و باز اندك مدت ، افاقت رو مىدهد .