سركه ساييده بر تارك طفل نهادن ، مُشِيل ملازهء افتاده است و همچنان گِل سرشوى ، سوخته و با سركه سرشته . و تا ضرورت قوى نباشد ، ملازه نبايد بريد ؛ خواه به آهن ، خواه به دوا و استيصال نبايد كرد كه ابطال بعض مخارج حروف مىنمايد از بيخ بريدن ملازه .
فصل سوم : در خُناق ؛
يعنى در نفس زدن يا در چيزى فرو بردن يا در هر دو فتور افتد ، به سبب حدوث آفتى در حلق . علاج : در دموى و صفراوى ، نخست رگ قيفال زنند و رگى كه زير زبان است و بايد كه خون اندك اندك به دفعات گيرند . و اگر امتلاى خون بسيار بود و ضعف نباشد ، يك بار خون حسب تقاضا معتدل المقدار گيرند ، بعده اگر حاجت آيد ، اندك اندك گيرند و بعد فصد ، تليين نمايند اگر طبع قبض بود . پس از تنقيه ، از آب سماق و ديگر مبرّدات غرغره بايد كرد . و جهت تعديل ، اشربهء مُطَفّيه بايد خورانيد و به آش جو اقتصار بايد ورزيد . اگر سرفه نبود ، حموضات به كار توان بست شرباً و غرغرةً . هرگاه ورم به طرف خارج ظاهر شود ، وضع محاجم و ارسال عَلَق بر آن سود دارد تا ماده از نفس عضو بر آيد . و در دموى ، حجامت ساقين مفيد است و چون سه روز از امراض بگذرد ، مغز فلوس در شير گاو حل كرده و صاف نموده ، غرغره نمايند كه نافع است .
و هر گاه مريض ضعيف شده باشد و طبيب بر سر او رسد ، تا ضرورت نبيند به فصد مبادرت نكند . و هر گاه مادهء خُناق ، پخته شود و خود نشكافد از بوره و حلتيت و خُرء خطاطيف كه در شير تازه و روغنهاى گرم آميخته باشند ، غرغره كنند تا بشكافد و بعد شكافتن ، به شير كه با شهد ممزوج بود ، غرغره فرمايند تا ريم پاك شود و در اين هنگام به حريره كه از آب سبوس گندم و روغن بادام و شكر ساخته باشند ، اغتذا فرمايند .
فايده : در درد گلو ، دواى سرد بر ظاهر گلو نبايد نهاد ، بلكه چون تنقيه شده باشد و زفت و نطرون و خردل به آب ساييده ، بر گلو طلاء نمايند تا ماده از باطن به