تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
چنانچه در خُناق گذشت و در بثور حلق ، غرغرهء خُناقى بيشتر مىكرده باشند .

فصل پنجم : در تعلّق عَلَق به حلق ؛

يعنى در آويختن ديوچه . بدانند كه بسا آبهاست كه در وى ديوچه‌هاى خرد مىباشد و چون آن را كسى بنوشد ، آن ديوچه درون حلق يا درون قصبه يا مرى بياويزد يا به كام بر آيد سوى بينى و در آن جا آويزد . بالجمله ، آنچه درون سو بود و منظور نشود از غم و بى قرارى توان يافت كه غير از اين مكروهى نباشد و گاه گاه خون رقيق از دهان اندازد بى سبب ديگر . اما آنچه در قصبه آويزد ، يك دم از سرفه خالى نباشد و آنچه به مجرهء بينى آويخته باشد ، به كام آيد و بستگى دماغ پيدا بود . علاج : آن را كه بتوان ديد ، به منقاش گرفته ، بر آرند ؛ چنانچه سر او در آن جا نماند ؛ لهذا گفته‌اند كه از منقاش ، گردن عَلَق پخش كنند و زمانى گرفته دارند تا دهان او كه در عضو متعلق است ، سست شود و جدا گردد و پس بيرون آرند . و اگر به آلت نتوان گرفت ؛ يعنى درون باشد ، گِل سياه در خريطه اندازند و دهان بيمار بدان پر نمايند تا زالو جدا شود و به گل در آويزد ؛ زيرا كه مألوف اوست ، پس بيرون آرند . و اگر به كام برآمده باشد ، شونيز و عصاره قثّاء الحمار و خربق در سركه بيخته در بينى چكانند . و هر گاه ديوچه ، حين جدا كردن به معده افتد ، زود قى كنانند و الّا مسهل دهند تا بر آيد . فايده : در شرب آب احتياط لازم است ؛ بى ديدن ، بدون پالاييدن ننوشند .

فصل ششم : در بَلْعُ الابْرَة ؛

يعنى فروبردن سوزن و ايذاى اين ظاهر است . علاج : سنگ مغناطيس ، سوده به يك قاشق شراب انگورى ناشتا بنوشند و بعد نيم ساعت نجومى ، مسهل دهند و بعد خروج ، جهت صلاح معده تدبيرى كه لايق بود ، توان كرد حسب حاجت .

فصل هفتم : در تَشَبُّث شوك ؛

يعنى تعلّق خارِ ماهى و جز آن در حلق و بند شدن طعام و مانند آن در آن . علاج : اگر برآمدن ممكن بود ، بيرون آرند و الّا