و باطل به دو دستهء جدا از هم پاره پاره شدند و اهل حق ، يك ديگر را يارى نرساندند و دل به صلح و سازش نهادند و اهل گمراهى به يارى يك ديگر برخاستند و اكثريت همكاران اين گروه شدند . اين گروه را خوب بشناس و گروه ديگر را هم به دقّت بنگر كه شريفان و برگزيدگان خدايند و بدانها روى آور تا به اهل خود برسى ، زيرا زيانكاران همان كسانى هستند كه خود و خاندان خود را به زيان كشاندند به روز رستخيز ، و همين است زيان آشكار .
در اينجا روايت حسين بن محمّد اشعرى به پايان مىرسد و در روايت محمد بن يحيى اين افزايش به چشم مىخورد :
دانستن طريق و روش حق ، از آن ايشان است ، و اگر بلا و گرفتارى هم دارند تو نبايد آن را به نظر آورى ، زيرا اين براى امتحان و آزمون خلايق است و دليل ناحق بودن آنها نيست ، و اگر مردم ناحق بر ايشان زور گويند و بدانها بتازند و آنها را خوار شمارند و گرفتار بلا شوند ، بايد بدانى كه آن خواهد گذشت و دوران خوشى و خرّمى خواهد رسيد .
بدان كه برادران مورد اعتماد اندوختههاى يك ديگر هستند ، و اگر ترس از اين نبود كه در بارهء من گمانهاى ناروا بيابى ، و آن تو را از راه حق برون برد ، پرده از حقايقى برمىكشيدم كه تاكنون از تو پنهان داشتم و مطالبى پيرامون حق بر تو بيان مىكردم كه از تو نهان داشتم ، ولى من ملاحظه تو را مىكنم و مىخواهم تو در راه حق بمانى و بپايى . حليم و شكيبا نباشد كسى كه در جايگاه تقوى و خوددارى از احدى پروا نكند . حلم و بردبارى جامهء عالم است ، مبادا خود را از آن برهنه كنى .
نامهء ديگرى از امام باقر عليه السّلام به سعد الخير
[ 17 ] حمزة بن بزيع : امام باقر عليه السّلام به سعد الخير نوشت :
به نام خداوند بخشندهء مهربان ، امّا بعد ، نامهات به من رسيد و در آن از دانستن امورى ياد كرده بودى كه تركش شايسته نيست ، و نيز فرمانبرى از كسى كه خداوند از خشنودى