خطبهء ديگرى از امير المؤمنين عليه السّلام
[ 5 ] ابو الهيثم بن التيهان مىگويد : امير المؤمنين عليه السّلام در مدينه چنين خطبه خواند :
سپاس از آن خدايى است كه خدايى جز او نيست ، زندهاى كه چگونگى ندارد ، و پديد نيامده است ، و براى هستى او چگونه بودنى نيست ، و مكانى ندارد ، و در چيزى نباشد ، و بر فراز چيزى قرار نگرفته باشد ، و براى خود مكانى نيافريده باشد ، و پس از اينكه چيزى را آفريد از او نيروى تازهاى نگرفت ، و پيش از آنكه چيزى را پديد آورد ناتوان نبوده است ، و پيش از آفرينش چيزى هراس نداشته ، و از تنهايى خود نگران نبوده . به چيزى نماند ، و پيش از آفرينش خود بىسلطنت نبوده ، و پس از آنكه هر آنچه آفريده از ميان برود باز هم بىسلطنت نشود . معبودى بوده زنده امّا نه به زندگى عرضى ، و مالك بوده پيش از آنكه چيزى را بيافريند ، و مالك است پس از آفرينش هستى . براى خداوند نيست چگونگى مكان ، و نه اندازهاى كه شناخته شود ، و نه چيزى كه به دو مانند باشد .
پايندگى طولانى او پيرش نسازد ، و از وحشتى ناتوانى نگيرد . او آنچنان كه مخلوقاتش رايزنى و يارى و گرفتن آگاهى از ديگرى بر او لازم نيست ، و هر چه را از خلق خود خواهد از ديگرى نپرسد و كسب تكليف نكند . ديدگان ، او را در نيابند و او ديدگان را درمىيابد و اوست لطيف و خبير . من گواهى مىدهم كه نيست خدايى جز اللَّه ، يكى است و شريكى ندارد ، و گواهى مىدهم كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بنده و پيامبر اوست كه خداوند او را با هدايت و دين حق فرستاده است ، تا او را بر همهء دين آشكار سازد ، اگر چه مشركان را ناخوش آيد ، و او رسالت خود را رساند و راه هدايت را نمود .
اى امّتى كه فريبش دادند و فريب خورد ، و فريب فريبكار خود را فهميد و دانسته بر پذيرش اين فريب پافشارى كرد ، و از هوى و هوس خويش پيروى نمود ، و خود را به تاريكى گمراهى افكند ، و با اينكه حق و راستى برايش هويدا و آشكار بود ، از آن روى برتافت و به راه روشن پشت كرد ، و از آن به كژراهه رفت ! سوگند به آنكه دانه را شكافت ،