و درستى آن را درك مىكند و شخص حاضر ، آنچه را كه غايب نمىبيند مىبيند .
اى پسرم ! به محض اينكه هنگام نماز رسيد آن را به سبب كار ديگر به تأخير مينداز و به جايش آور و خود را از آن آسوده ساز ، زيرا كه بدهى است . و نماز را به جماعت بخوان اگر چه بر نوك پيكان باشد . و بر روى مركب خود مخواب كه اين كار پشت آن حيوان را زود زخم كند و اين از كار حكيمان نيست مگر آنكه در كجاوه باشى و بتوانى پاى خود را بكشى و مفاصل و بندهاى خود را آزاد سازى . و چون به نزديك منزلگاهى رسيدى از مركب پياده شو ، و پيش از آنكه به فكر خود باشى نخست علف آن حيوان را بده . و چون آهنگ ماندن در جايى كردى مراقب باش آن جايى را برگزينى كه زمينش خوشرنگتر و خاكش نرمتر و گياه و علفش بيشتر باشد . و چون فرود آمدى پيش از آنكه بنشينى دو ركعت نماز بخوان ، و چون خواستى قضاى حاجت كنى به جاى دور دستى برو ، و اگر خواستى كوچ كنى دو ركعت نماز بجاى آور و با مكانى كه در آن اقامت گزيده بودى وداع كن و بر آن مكان و اهلش درود فرست ، زيرا كه هر جاى زمين اهلى از فرشتگان دارد ، و اگر بتوانى از غذايى مخور مگر آنكه قدرى از آن را صدقه دهى ، چنين كن .
بر تو باد به خواندن قرآن خداوند عزّ و جلّ تا سوار هستى ، و چون به كارى مشغول شدى تسبيح گوى ، و در هنگام بيكارى دعا كن . و بر تو باد كه در آغاز شب راه نروى و آن زمان را به استراحتگذرانى و از نيمهء شب به بعد راه روى ، و مبادا در مسير خود آواز بخوانى و فرياد كنى .
گفتگوى يكى از خوارج با امام باقر عليه السّلام
[ 548 ] اسيدى و محمّد بن مبشّر گفتهاند كه عبد اللَّه بن نافع پيوسته مىگفت : اگر مىدانستم ميان دو قطره زمين كسى هست كه بتوان با هر مركبى به دو رسيد و او بر من دليل و برهان مىآورد كه على عليه السّلام به حق اهل نهروان را كشته و نسبت به آنها بيداد نكرده من به سوى او كوچ مىكردم . به او گفته شد : يعنى به شرط اينكه فرزند او هم نباشد ؟ گفت : مگر