گفت : من گواهى دادم ، و او مرا به خانهاى مىبرد كه على عليه السّلام در آن بود ، من سلام كردم و نشستم . على عليه السّلام گفت : نيازت چيست ؟ گفتم : مىخواهم پيامبرى را كه در ميان شما برانگيخته شده ببينم . گفت : با او چكار دارى ؟ گفتم : مىخواهم به او ايمان آورم و تصديقش كنم و فرمانى به من ندهد مگر آنكه فرمانش برم . گفت : گواهى مىدهى كه خدايى جز اللَّه نيست و محمّد فرستادهء خداست ؟ گفتم : گواهى مىدهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمّد فرستادهء خداست . پس او مرا به خانهاى برد كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن بود ، من سلام كردم و نشستم . پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به من فرمود : نيازت چيست ؟ عرض كردم :
مىخواهم پيامبرى را كه در ميان شما برانگيخته شده ببينم . فرمود : با او چكار دارى ؟
عرض كردم : مىخواهم به او ايمان آورم و تصديقش كنم و مرا به چيزى فرمان ندهد مگر آنكه فرمانش برم . پس فرمود : گواهى مىدهى كه خدايى جز اللَّه نيست و محمّد فرستادهء خداست ؟ من گفتم : گواهى مىدهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمّد فرستادهء خداست .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به من فرمود : اى ابا ذر ! به شهرت برو كه پسر عمويت درگذشته و وارثى جز تو ندارد . پس دارايى او را برگير و نزد خانوادهات بمان تا كار ما آشكار گردد . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : ابو ذر بازگشت و مال پسر عموى خويش را برگرفت و نزد خانوادهاش برد تا وقتى كه كار پيامبر آشكار گشت .
امام صادق عليه السّلام فرمود : اين بود سرگذشت ابو ذر و اسلام او رضى اللَّه عنه ، و اما داستان سلمان را كه شنيدهاى ؟ آن مرد گفت : فدايت گردم داستان سلمان را هم برايم بگو . فرمود : آن را كه شنيدهاى و به سبب بىادبى او برايش بيان نفرمود .
رفتار پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با اسير جنگى
[ 458 ] زراره از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : ثمامة بن اثال را سواران پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به اسيرى گرفتند و پيش از آن پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دعا كرده بود كه خدايا مرا بر ثمامه چيره گردان . پس پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : من تو را به گزينش يكى از اين سه مخيّر مىسازم : اينكه تو را بكشم . ثمامه گفت : در اين صورت مرد بزرگى را كشتهاى .