مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ * أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ
« 1 » ، يعنى چه ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : اين همان داستان تكذيبى است كه از صالح كردند ، و خداوند عزّ و جل هيچ گاه مردمى را هلاك نكرد مگر اينكه پيش از آن پيامبرانى براى آنها فرستاد و آن پيامبران بر آن قوم حجّت آوردند ، و خداوند صالح را براى قوم ثمود فرستاد و صالح آنها را به سوى خدا فراخواند و آنها پاسخش ندادند و بر او عصيان كردند و گفتند : هرگز به تو ايمان نياوريم مگر آنكه براى ما از اين كوه شترى ده ماهه برآورى .
آنها اين كوه را پرستش مىكردند و در سر هر سال براى آن قربانى مىدادند و نزديك آن گرد مىآمدند . آنها به صالح گفتند : اگر آن گونه كه خود مىپندارى رسول و پيامبرى از خداى خود بخواه تا از اين سنگ سخت براى ما شترى ده ماهه برآورد ، و خداوند آن گونه كه خواسته بودند اين شتر را براى آنها برآورد .
سپس خداوند به صالح وحى فرستاد كه به آنها بگو : همانا خدا براى اين ماده شتر [ از اين آب ] يك روز را حق الشرب قرار داده و براى شما نيز يك روز را . هر گاه كه شتر در نوبت خود به روز مقرّر ، آب مىآشاميد شير او را مىدوشيدند و خرد و كلانى در ميان آنها نمىماند مگر اينكه در روز خود از اين شير مىآشاميدند ، و چون شب مىشد و روز مىكردند چاشت بر سر آب خود مىرفتند و در نوبت خودشان از آن مىنوشيدند ، و آن روز آن ماده شتر آب نمىنوشيد و تا آن گاه كه خدا اراده كرده بود بر همين وضع بماندند .
سپس آنها بر خداوند شوريدند و كنار يك ديگر گرد آمدند و گفتند : اين ماده شتر را دنبال كنيد و از آن آسودگى يابيد . ما بدين راضى نيستيم كه حقّ آب ، يك روز از ما باشد و يك روز از آن . سپس گفتند : چه كسى عهدهدار كشتن آن مىشود تا ما هر چه او مىخواهد به دو دهيم . مردى سرخ مو و گلى مو و كبود چشم و زنازاده كه پدرى براى او شناخته نبود و « قدار » نام داشت و نگون بختى بود از نگون بختان و براى ايشان شوم
هامش
( 1 ) « ثموديان ، بيم دهندگان را تكذيب كردند ، آيا ما پيروى انسانى چون خود را بكنيم ؟ در اين صورت ما در گمراهى و در آتشيم ، آيا از ميان ما همهء دستورات الهى به آن يكى القا شده ؟ بلكه او بسيار دروغگو و پرمدّعاست » ( سورهء قمر / آيهء 23 تا 25 ) .