تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و ناميمون بود ، نزد آنها آمد و براى او مزدى مقرّر كردند ، و چون آن مادّه شتر به سوى آب رفت تا در نوبت خود از آن آب بنوشد . آن را رها كرد تا آبش را نوشيد و خواست بازگردد كه او بر سر راه آن در كمين شد و با شمشير ضربتى به دو زد ولى كارگر نيفتاد و ضربت ديگرى به دو نواخت كه اين شتر را بكشت . شتر به پهلو به روى زمين افتاد و كرهء آن گريخت تا بالاى آن كوه رسيد و سه بار به سوى آسمان شيون كرد ، و قوم صالح بر سر آن شتر ريختند و كسى از ايشان نماند مگر آنكه در زدن ضربتى به او شركت جست . آنها گوشت شتر را ميان خود تقسيم كردند و خرد و كلانى در ميان آنها نماند مگر اينكه از آن گوشت خورد . صالح چون اين بديد به سوى ايشان آمد و گفت : اى جماعت ! چه چيز شما را به اين كار واداشت ؟ آيا خدايتان را عصيان كرديد ؟ پس از سوى خداوند تبارك و تعالى به دو وحى رسيد كه : اى صالح ! همانا قوم تو طغيان كردند و ناقه‌اى را كشتند كه من چونان حجّتى ، براى آنان فرستاده بودم و آن نه تنها بر ايشان زيانى نداشت كه بيشترين سود را داشت ، پس به ايشان بگو : من سه روز بر ايشان عذاب فرستم ، اگر توبه كردند و بازگشتند من توبهء آنها را بپذيرم و عذاب از آنها بگردانم ، و اگر توبه نكنند و باز نگردند در روز سوم عذاب خود بر آنها فرو فرستم . صالح نزد ايشان آمد و گفت : اى جماعت ! من فرستادهء خدا هستم به سوى شما ، او به شما مىگويد : اگر توبه كرديد و بازگشتيد ، و مغفرت طلبيديد من شما را ببخشم و توبه‌تان بپذيرم . چون اين سخن بديشان گفت ، آنها بيشتر سركشى و پليدى در پيش گرفتند و گفتند : اى صالح ! اگر راست مىگويى هر چه را مىگويى و وعده مىدهى به سر ما آر . صالح به آنها گفت : اى جماعت ! شما فردا را صبح خواهيد كرد در حالى كه چهره‌اى زرد خواهيد داشت و در روز بعد ، چهره‌اى سرخ و در روز دگر ، چهره‌اى سياه . چون روز نخست رسيد صبح كردند در حالى كه چهره‌اى زرد داشتند و نزد يك ديگر مىرفتند و مىگفتند : آنچه صالح گفت به سر شما آمد . سركشان ايشان گفتند : سخن صالح را نخواهيم شنيد و نخواهيم پذيرفت اگر چه بسى سترگ باشد . چون روز دوم رسيد صبح