تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
كردند در حالى كه چهره‌هاشان سرخ بود . باز نزد يك ديگر مىرفتند و مىگفتند : آنچه صالح گفت به سرتان آمد ، و سركشان ايشان گفتند : اگر همهء ما را هم بكشد سخن صالح را گوش نخواهيم كرد و خدايان خود را كنار نخواهيم نهاد ؛ خدايانى كه پدران ما آنها را مىپرستيده‌اند و هرگز توبه نكردند و باز نگشتند . چون روز سوم فرا رسيد صبح كردند در حالى كه چهره‌هاشان سياه شده بود و باز نزد يك ديگر رفتند و گفتند : اى قوم ! آنچه صالح گفت به سر شما آمد ، و سركشان ايشان گفتند : به سر ما آمد آنچه صالح گفت . پس چون شب به نيمه رسيد جبرئيل عليه السّلام بر آنها فرود آمد و بر آنها بانگى زد كه از آن گوششان دريده گشت و دلشان شكافت و جگرشان پاره پاره شد . آنها در اين سه روز حنوط كرده كفن پوشيده بودند و مىدانستند كه عذاب بر آنها فرستاده خواهد شد . همهء آنها از خرد و كلان در چشم بهم زدنى بمردند و براى آنها جاندارى از گوسفند و شتر و نه چيز ديگر نماند مگر آنكه خدا همه را از ميان برد و همگى در خانه‌ها و بسترهاشان به اجسادى بدل شدند و سپس خداوند به همراه آن بانگ آسمانى آتشى از آسمان فرو فرستاد تا آنها همه را بسوخت . و اين داستان ايشان است .

در مظلوميّت شيعه

[ 215 ] فضيل بن زبير مىگويد : فروه به من گفت : به امام باقر عليه السّلام در بارهء آن دو [ ابو بكر و عمر ] چيزى گفتم . حضرت عليه السّلام فرمود : هشتاد سال است كه شما را بر سر خون عثمان سركوب مىكنند و خود مىدانند كه او بيدادگر بوده است ، ديگر چگونه با شما رفتار خواهند كرد آن هنگام كه دريابند شما نام دو بت آنها را بر زبان آورده‌ايد .

در مظلوميّت امير المؤمنين عليه السّلام

[ 216 ] سدير مىگويد : خدمت امام باقر عليه السّلام بوديم ، سخن از امورى به ميان آمد كه مردم پس از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پديد آوردند ، و اينكه چقدر امير المؤمنين عليه السّلام را خرد كردند . مردى از آن جماعت گفت : خداوند روزگارت را سامان بخشد ، در آن هنگام ارجمندى و عدّهء