تفه :
خام . چيزى كه مزهيى خاص ندارد .
تقطير :
در صداح مادى .
تقلّص :
در تشنّج .
تكاثف :
انقباض و برهم آمدن .
تكسّر :
درحمى مطبقه .
تكليس :
عبارت از احراق اجسام صلبى كه خاصيت درمانى دارند تا به آسانى قابل سائيدن شود .
تكميد :
در صداع بارد ساذج كه نوع دوم از قسم اول از اقسام صداع ساذج است ذكر يافت .
تلواسه :
اضطراب . اندوه .
تمام اقسام انفاس :
در امراض شش ذكر يافته .
تنحنح :
صاف كردن گلو .
تنخع :
آب بينى انداختن .
تنطيل :
در قسم اول از اقسام صداع يعنى صداع سازج كه از امراض سر است ذكر شد .
تنكار معدنى و صناعى :
در سيلان حيض .
توابل :
هر نوع ادويه و ديگ ابزار كه در اغذيه مىريزند چه در مزاج گرم باشند و جه سرد ، منتهى بايد خشك باشند .
توثّب :
در ماليخوليا .
توزى :
قبا و جامهء تابستانى بسيار نازك را گويند و آن را از كتان مىبافند . و توز ، به پوست درخت بسيار نازكى كه شبيه كاغذ است هم مىگويند .
ثريد :
تريت است كه ريزه كردن نان باشد در شير و دوغ و غيره .
جالى :
يعنى پاككننده . دوايى را نامند كه كارش تحريك رطوبات لزجهء جامده و دفع آنها از سطح عضو يا دهانههاى عروق درونى است ؛ مانند انزروت و ماء العسل .
جوانى :
در زبان اردو ، معادل زنيان است .
چارمغز :
منظور ، هريك از مغزهاى گردو ، فندق ، بادام و پسته است . و گاهى به طور مركب به كار مىرود كه منظور هر چهارتاى آنها با هم مىباشد . و گاهى هم اساسا منظور مغزهاى تخم كدو ، تخم خربزه ، تخم هندوانه و تخم خيار است .
چوزه :
جوجه .
چهار رگ :
نام دو رگ در لب زيرين و دو رگ در لب زبرين است كه فصد آنها در امراض دهان و لثه سود دارد .
حريّف :
يعنى لذّاع . رجوع شود به ذيل « لذّاع » .
حقنه :
به معنى اماله است . رجوع شود