محل جمع شده است .
بطون شريفه :
در سكته .
بندگاه :
مفصل .
پاتيل :
ظرف بزرگ مسى كه دهانهء آن فراخ بوده و براى پختن غذاهايى با مقدار زياد به كار مىرود .
پاس :
در زبان اردو معادل سه ساعت است .
پاكى :
در زبان اردو ، يعنى تيغ .
پشك :
پشكل .
پليته :
همان فتيله است كه بين دو انگشت ، يك نخ پنبهيى را مىتابند و به حسب نوع استفاده ، ضخيم يا نازك درست مىكنند و در ادويهء مطبوخ نهاده و در دبر يا قبل برمىدارند .
تاسه :
اضطراب .
تجاويف :
فضاهاى خالى .
تدبير ادويه :
يعنى اصلاح مضرات ادويه كه پستى يا تيزى و عدم تناسب آنها با مزاج انسانى از بين رود يا كمتر شود . اين ادويهء داراى نوعى ضرر ، در طب سنتى شناخته شدهاند كه هريك به طريقى خاص اصلاح مىشوند . سقمونيا ، ماذريون ، تربد ، تشميزج ، انزروت ، دند ، حب الملوك و . . . از ادويهء محتاج به اصلاح هستند كه در ابتدا يا انتهاى كتب « قرابادين » از اصلاح هريك بحث كردهاند .
تدهين :
در صداع ساذج .
تراب بوته :
در قروح .
تراب زيبق :
در كلف .
تراب نحاس :
در قروح .
تربز :
در لغتنامهء دهخدا ، تربز را به معنى ترب و هندوانه مىگيرد اما در « مخزن الادويه » تربز به معنى تربد و نيز معادل هندى هندوانه مىداند و در اين كتاب كه لغات هندى در آن مكرر به كار رفته و شواهد و قراين هم دلالت بر همين است ، هندوانه منظور مىباشد .
تربز :
هم معنى خربزه مىدهد و هم معنى هندوانه كه بايد با قرينه فهميد كه كدام منظور است .
ترهّل :
سستى بدن .
تزحّر :
حركت شديد رودهها جهت دفع براز را گويند .
تسافد :
نزديكى .
تشرّب :
نفوذ و سرايت كردن ماده به درون چيزى و يا از عضوى به عضو مجاورش مانند تسّرى آب در اسفنج .
تشمير :
در استرخاء الجفن .
تصعيد :
در صداح مادى .
تغريق سر :
در صداع ساذج .