لطيفه و سبزيجات و حبوباتى چون اسفناج ، كدو ، ماش پوست كنده و جو پوست كنده و امثال اينها مىسازند كه داراى ادويهء حارّهء مناسبه است .
اين غذا را اگر با نمك تهيه كنند ، خوراك سالمى است و در هر سن و به هر مزاجى در بيشتر اوقات و احوال سازش دارد مگر براى كسانى كه مزاجشان ملتهب و سوزان است و يا دچار غثيان و انقلاب مزاج هستند .
اصل ريشه :
قرشى مىگويد : لولهيى تو خالى مانند « نى » است .
أطراف :
دستها و پاها .
أفاويه :
ادويهء خوشبو و معطر ؛ چون دارچين و ميخك .
أفعال دماغيه :
در صداع ضعف دماغى .
إقدام :
در اختلاط عقل .
أقماع :
كاسبرگ گلها و نيز كلاه بادنجان و انار را مىگويند .
أكارع :
پاچهء حيوانات .
أكّال :
يعنى خورندهء عضو . دارويى را مىنامند كه به سبب افراط قوت تحليل و جلا و نفوذى كه دارد اعضاى عضو را از هم بپاشد ؛ مانند زنجار .
آكنده :
درشت ، ضخيم .
أكهب :
سفيد مايل به تيرگى .
إماله :
فرستادن مايعات از طريق مقعد يا فرج زنان جهت درمان .
أمراض آليّه :
اين تعبير ، در اكثر كتب طبى يافت نشد و تنها على بن عباس اهوازى در كتاب « كامل الصناعة » و داود انطاكى در كتاب « النزهة المبهجة » اين لفظ را استعمال كرده و به معنى امراض مركبه گرفتهاند . و امراض مركبه ، امراضى است كه در تركيب عضو ايجاد بيمارى مىكند كه خود به چهار قسم تقسيم مىشود :
مرض شكل ، مرض زيادتى مقدار و عدد ، مرض نقصان مقدار و عدد ، و مرض وضع .
أمراض ذوبانى :
امراضى است كه از ذوبان اعضاى بدن ايجاد مىشود ؛ چنان چه در نوعى از امراض كليوى شحم آن گداخته مىشود و در تفسرهء بيمار منجمد مىشود . و يا مولف همين كتاب طب اكبرى در بحث قرحه و جراحت رحم از ذوبان رحم سخن مىگويد .
أنار ميخوش :
انارى كه مزهء آن ترش و شيرين باشد .
أنارين :
انار ترش با انار شيرين كه با هم مخلوط كنند .
أنبوبه :
نوعى انبر جرّاحى .