تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
مستفرغ همىگردد [ و اسهال آرد ] . استدلال بر نوعيت خلط اسهال از لون اسهال و ادوار توان كرد ؛ مثلا اگر اسهال به دور غبّ افتد و رنگ زرد بود ، نشان صفراست . و اگر به دور ربع پديد آيد و سياه رنگ باشد ، نشان سودا بود . و اگر به دور نايبهء بلغميه عارض شود ، يعنى هر روز و رنگ اسهال سپيد بود ، نشان بلغم باشد . و اگر دور قيام را حدى معلوم نباشد و وجع در عضوى لازم بود و هنگام احتباس طبيعت وجع غلبه كند ، نشان خون باشد . و وجه اختصاص ادوار اخلاط در حميات گفته آيد . امّا استدلال بر آنكه محل آفت كدام عضو است ، چنان كنند كه : در هر عضوى كه [ در ] نخستين ، درد خله چون خلهء سوزن پديد آيد و عقب آن ، طبيعت ، مطلق شود [ يعنى شكم ، اسهال كند ] و بعد [ از ] اطلاق ، خفت در وجع روى نمايد ، بايد دانست كه محل آفت [ در ] همان عضو است . و اين نوع اسهال اندر حميات دايره [ در ] روز نوبت نيز افتد در بعضى امكنه به واسطهء دفع طبيعت فضله را . علاج : تنقيهء بدن كنند از خلط غالب به فصد و اسهال . و جهت اسهال ، حقنهء حادّه و حبوب قويه استعمال نمايند ؛ خاصه اگر ماده اندر معده نبود و در عضوى ديگر باشد . و از لاغرى و ضعف مريض [ در اثر اسهال ] بترسند ؛ زيرا كه چون سبب منقطع شود ، تندرستى زود مراجعت كند . و هر آن عضو كه موضع اجتماع ماده بود ، او را قوت دهند تا ديگر فضله را قبول نكند . و آنچه باشد از خود دور سازد . و اندر اين قسم ، زنهار چيزهاى قابض به كار برند ؛ خاصه پيش از استفراغ تام ؛ زيرا كه اگر ماده در او موجود باشد و حبس كنند ، آفات قويه پديد آرد ؛ چون دبيلات و اورام رديهء قتّاله و حميات مزمنه و مانند آن ديگر امراض صعبه . [ 983 ]

قسم دوازدهم : اندر ذرب كه به سبب وقوع سدّه بود در عروقى كه معروف است به جداول

اين رگ‌ها ، جداول [ و ] ماساريقاست و از باب كبد منشعب شده است و در جرم كبد متفرق گشته و سدّه [ يى ] كه در اين رگ‌ها افتد ، دو گونه است : يكى ، آنكه تام نبود . و در اين صورت ، قدرى از صفوت كيلوس نافذ مىتواند شد به سوى جگر به‌حسب نقصان سدّه . و علامت اين نوع آن است كه به تدريج بدن لاغر شود . و دوم ، آنكه سدّه تام بود . و در اين