صورت ، بدن زودتر لاغر و ضعيف مىشود جهت عدم نفوذ صفوت كيلوس مطلقا . و از آن كه سدّه در جداول است و معده سالم [ است ، لذا ] در هضم طعام هيچ فتور راه نمىيابد ؛ خواه سدّه تام بود خوان ناقص . امّا آنجا كه سدّه تام بود ، فضله به مقدار غذاى ماكول مىبرآيد بىكموكاست . و در آنجا كه سدّه ناقص بود ، فضله نسبت به مأكول كمتر مىبرآيد بهحسب قلت و كثرت نفوذ صفوت كيلوس به سوى جگر .
نوعى است از سدّه كه به ادوار خاصه مىآيد . و اين در آن صورت است كه سدّه در محدب جگر باشد فقط ؛ زيرا كه چون سدّه در محدب كبد بود ، صفوت كيلوس اندر جگر نافذ مىشود و جمع مىگردد . و از آنكه به واسطهء سدّه محدب به سوى اعضا نمىتواند رفت ، بازپس مىگردد و مندفع مىشود به اسهال . و تا ممتلى شدن رگها [ در ] مرهء ثانيه [ يعنى دفعهء دوم ] ، هيچ اثر اسهال نمىباشد و اين ، مسمى است به قيام رشحى .
امّا اگر سدّه در مقعر جگر بود نزديك باب ، نافذ نمىشود چيزى از كيلوس به سوى جگر اصلا تا اسهال به ادوار آيد ؛ بلكه صفوت وى مع البراز همچنان برمىآيد . و علامت سدّهء محدب كبد آن است كه نخست ، ضلع ايمن بيمار گرانى يابد و عارض شود هزال و نحافت و فساد .
علاج : در تفتيح سدّه كوشند از آنچه در فصل سدّه كبد گفته آيد .
[ 984 ]
قسم سيزدهم : اندر ذرب كه سببش ذهاب خمل معده بود
ظاهر است كه چون خمل معده زدوده شود ، غذا اندر وى فرانگيرد و قبل از هضم ، منزلق گردد ؛ چنانچه در ملاست سطح معده گفته شد . و ذهاب خمل معده را سه سبب است : يكى ، خلط اكّال كه بر معده ريزد عند خلفهء خبيثه و سطح معده را بخراشد به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه خشونت او كه عبارت است از خمل ، زدوده شود و منعدم گردد . دوم ، آنكه ورم گرم چون فلغمونى و حمره كه اندر معده عارض شود ، جرم معده را بسوزد و خشونت آن را بربايد كه ؛ كما قال فى « الغنى و المنى ژ » : « ان الورم الحار فى المعدة يحرق جرمها » . سوّم ، تناول سموم حاره چون فرفيون و لبن شبرم و قلى ؛ زيرا كه اين چيزها معده را مىخراشد و خمل آن را منقطع مىسازد به حدّت خود .
علامت ذهاب خمل معده آن است كه غذا نامنهضم برآيد و لذع و وجع و مغص هيچ نباشد و براز خالى باشد از صديد و رطوبت و بدبويى . و فرق اندر علامات اين قسم و اندر قسم سوّم كه التزاق رطوبات بر سطح معده سبب ذرب باشد ، از تقدم اسباب كه مخصوص به هر واحد است توان كرد .