[ 957 ]
فصل [ بيست و پنجم ] : اندر وجع الفؤاد
« 1 » وى ، عبارت است از درد قوى كه در فم معده افتد . و از آنكه فم معده به قلب به غايت قريب است و شريان بزرگ بينهما دارد ، هر اذيتى كه به فم معده مىافتد ، دل به سرعت منفعل مىگردد از وى به حدى كه عوام در آلام فم معده و دل فرق نمىتوانند كرد . از آن است كه وجع فم معده را وجع القلب و وجع الفواد مىخوانند بر سبيل تجوز .
اين مرض را دو سبب است : يكى ، سوء مزاج گرم كه به فم معده افتد . دوم ، خلط مرارى كه بر وى ريزد عند اوجاع شديد و عند ابطاء تناول طعام .
و علامت وى آن است كه در فم معده ، وجع شديد پديد آيد . و دست و پاى ، سرد باشد و غشى قوى افتد به حدى كه افاقت نشود و مؤدّى به هلاكت گردد .
علاج : تا كه قابل علاج بود ، در ازالهء سبب كوشند از آنچه در وجع معده و سوء مزاج وى مذكور است ؛ ساذج بود يا مادى .
[ 958 ]
فصل [ بيست و ششم ] : اندر حرقت معده
« 2 » وى ، سهگونه است : يكى ، آنكه اغذيهء غليظه چون نان فطير يا فواكه خام خورده شود و آن ، به سبب غلظت و ضعف معده منحدر نگردد و بر سر معده مطفو بماند و از حرارت معده ترشى گيرد و از ترشى خود فم معده را بگزد و بسوزد و بسيار باشد كه به قىء برآيد .
دوم ، آنكه رطوبت خام اندر فم معده بند شود و از حرارت قاصره ترش گردد و حرقت آرد . سوّم ، آنكه خلط سوداوى ذى حموضت و حرقت و لذع از طحال به فم معده ريزد
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Cardialgia.
( 2 ) . معالجات واعظى :Heart burn.