تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
[ 957 ]

فصل [ بيست و پنجم ] : اندر وجع الفؤاد

« 1 » وى ، عبارت است از درد قوى كه در فم معده افتد . و از آنكه فم معده به قلب به غايت قريب است و شريان بزرگ بينهما دارد ، هر اذيتى كه به فم معده مىافتد ، دل به سرعت منفعل مىگردد از وى به حدى كه عوام در آلام فم معده و دل فرق نمىتوانند كرد . از آن است كه وجع فم معده را وجع القلب و وجع الفواد مىخوانند بر سبيل تجوز . اين مرض را دو سبب است : يكى ، سوء مزاج گرم كه به فم معده افتد . دوم ، خلط مرارى كه بر وى ريزد عند اوجاع شديد و عند ابطاء تناول طعام . و علامت وى آن است كه در فم معده ، وجع شديد پديد آيد . و دست و پاى ، سرد باشد و غشى قوى افتد به حدى كه افاقت نشود و مؤدّى به هلاكت گردد . علاج : تا كه قابل علاج بود ، در ازالهء سبب كوشند از آنچه در وجع معده و سوء مزاج وى مذكور است ؛ ساذج بود يا مادى . [ 958 ]

فصل [ بيست و ششم ] : اندر حرقت معده

« 2 » وى ، سه‌گونه است : يكى ، آنكه اغذيهء غليظه چون نان فطير يا فواكه خام خورده شود و آن ، به سبب غلظت و ضعف معده منحدر نگردد و بر سر معده مطفو بماند و از حرارت معده ترشى گيرد و از ترشى خود فم معده را بگزد و بسوزد و بسيار باشد كه به قىء برآيد . دوم ، آنكه رطوبت خام اندر فم معده بند شود و از حرارت قاصره ترش گردد و حرقت آرد . سوّم ، آنكه خلط سوداوى ذى حموضت و حرقت و لذع از طحال به فم معده ريزد
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Cardialgia. ( 2 ) . معالجات واعظى :Heart burn.